|
|
|||||
استواري يک نظام سياسي دستخوش نوسازي به توانايي احزاب سياسي آن بستگي دارد و يک حزب نيز به نوبه خود در صورتي توانا است که از پشتيباني نهادمند توده ها برخوردار باشد. توانايي حزب منعکس کننده پهنه پشتيباني توده يي و سطح نهادمندي آن است. کشورهاي دستخوش نوسازي که به سطوح بالايي از استواري سياسي بالفعل دست يافته اند دست کم يک حزب سياسي نيرومند داشته اند از جمله حزب کنگره در هندوستان.18 و آنچه به ماهيت احزاب در فرآيند شکل گيري قدرت اهميت و حساسيت بيشتري مي بخشد موضوع رقابت است، موضوعي که مي تواند در متن خود عدالت را براي همگان فراهم کند. نخستين معيار دموکراسي رعايت عدل و برابري است در اخذ آرا بين احزاب سياسي يا حداقل اذيت و آزار يا محدوديت از سوي حکومت نسبت به گروه هاي مخالف.19 احزاب که در واقع از تجليات مدرنيته و نيز از الزامات دموکراسي هستند در مراحل بعدي خود به عنوان مکانيسمي تعيين کننده به دموکراسي خدمت خواهد کرد. پتانسيل احزاب در واقع به جذب قدرت نخبگان و آحاد جامعه بستگي دارد و در اين عرصه رقابت، احزابي تواناتر و تاثيرگذار تر خواهند بود که بتوانند فرمول علمي و عملي با در نظر گرفتن تمام ضرورت ها و مقتضيات زمان را براي اداره جامعه در نظر بگيرد. موريس دو ورژه انديشمند شهير فرانسوي در کتاب اصول علم سياست خود احزاب را چنين تعريف مي کند. احزاب ترجمان نيروهاي اجتماعي هستند و ممکن نيست در اثر يک تصميم قانوني ساده به وجود بيايند.20 ساموئل هانتينگتون معتقد است تحقق استواري سياسي در جوامع جهان سوم در گرو رشد نهادهاي سياسي و افزايش مشارکت سياسي مردم از طريق احزاب واقعي است و جوامع در حال نوسازي به منظور تعادل و هماهنگي بيشتر بايد از توان جذب نيروهاي اجتماعي به درون نظام سياسي براي پيشبرد و تطبيق هر چه بيشتر برخوردار باشند. به نظر لئوناردو دو مورلينو تحکيم دموکراسي دو بعد دارد؛ يکم مشروعيت يابي دموکراسي در مقابل ايدئولوژي هاي ديگر، دوم سازمان يابي احزاب دموکراتيک، به عبارت ديگر مشروعيت يابي رابطه يي از بالا به پايين است که در آن احزاب دموکراتيک به گروه هاي ذي نفع در جامعه سازمان مي بخشند.21 همان طوري که گفتيم کارکرد احزاب واقعي چندمنظوره است، هم با جذب مشارکت آحاد مردم و نخبگان جامعه به مشروعيت هر چه بيشتر حکومت کمک مي کنند وهم اينکه از افزايش کمي و کيفي لايه هاي ناراضي جامعه نسبت به حکومت از طريق بها دادن به راي مردم جلوگيري مي کند. الزامات دموکراسي و احزاب در جامعه از آنچنان به هم پيوستگي و انسجامي برخوردار است که داستان اين دو را به داستان مرغ و تخم مرغ تشبيه کرده اند که کدام يک زودتر شکل گرفته اند و باني و عامل ديگري بوده اند. در عصر جهاني شدن ما شاهد عمومي شدن بحث دموکراسي و آزادي هاي مدني هستيم. اما از طرف ديگر دموکراسي کمي يا انتخاباتي بدون پشتوانه حزب و نهادهاي سياسي بيشتر مرسوم شده است. در واقع دموکراسي بدون تحزب و در شرايطي که بخش خصوصي وجود نداشته باشد امکان ظهور و بسط پيدا نخواهد کرد.22 دموکراسي با وجود اينکه مخالفان و منتقدان بسيار جدي نيز دارد اما در نهايت سعي دارد به اين اصل مهم برسد و پاسخ اين همه بدبيني ها را که در دکترين، فکر و انديشه صاحبنظران و علماي علم سياست نسبت به انسان مطرح مي کنند، بدهد، که انسان اين همه مستحق نگاه بدبينانه و تجاوز گري و گرگ صفتي نيست و مي تواند مصالح خود را از طريق خرد جمعي و فرمول عقلي کشف کند و براي خود و همنوعانش منشاء خير و برکت و تعالي و ترقي و بالندگي باشد تا جايي که خداوند در خلقت بشر با خشنودي در قرآن کريم در سوره المومنون مي فرمايد؛ «فîتîبارک الله اîحسîنï الخالًقين » دموکراسي معتقد است انسان ذاتاً تجاوزگر نيست زيرا اگر نگاه ما به انسان نگاهي باشد که اساساً انسان را ظالم و تجاوزگر بدانيم در آن صورت نوع حکومتي که علي القاعده ايجاد خواهد کرد، حکومتي خواهد بود مقتدر که شأن نزول آن يا علت به وجود آمدنش کنترل انسان و جامعه است. به عبارت ديگر ذات حکومت يا رسالت آن مي شود زندانبان و جامعه هم مي شود يک زندان بزرگ و نقش حکومت مي شود نقش زندانبان به منظور کنترل انسان هاي قوي تر و جلوگيري از تجاوز آنان به انسان هاي ضعيف تر.23 در واقع نگاه شر مطلق به بشر توجيه کننده حکومت مطلقه و مشت آهنين براي تضمين ثبات و امنيت جامعه از سوي منتقدين دموکراسي مي تواند مورد توجه قرار گيرد. اين در حالي است که ثبات و امنيت واقعي و بلند مدت در کشورهاي برخوردار از نظام هاي دموکراسي به مراتب بيشتر از نظام هاي مطلقه و ديکتاتوري است، به طوري که در واقع سکوت قبرستاني و آتش زير خاکستر نمي تواند تضمين کننده ثبات و امنيت و رفاه هميشگي براي ملت هاي اين جوامع باشد. در حالي که دموکراسي هم گردش نخبگان را در جامعه تضمين مي کند و هم اين گردش نخبگان به دليل سنت هاي ماندگار مدني و وفاداري آحاد جامعه به قوانين و حدود قانوني خويش در جامعه تزلزل و بي ثباتي پيش نخواهد آورد. ارسطو معتقد است که فرمانروايان نبايد ابدي باشند و هيچ توجيه و دستاويز خدايي، مذهبي، اعتقادي و موروثي براي اينکه يک فرمانروا هميشه يا حتي براي مدت بيشتر از حد مقرر بر سر قدرت بماند نبايد داشته باشيم، پايه يي ترين ويژگي دموکراسي آتني ارسطو عوض شدن رهبران عالي با راي مردم با هر فضيلتي که دارند.24 هيچ نظام سياسي در جهان جاويدان نبوده و نيست و کارايي همه نظام هاي سياسي حد و مرزي دارد و حاکميت نمي تواند هميشه و همه تصميماتش را به اجرا گذارد. و لذا به جهت پيدا کردن راهکارهاي منطقي ادامه حکومت بايستي از مکانيسم هايي بهره برد که بتواند استمرار معقول و متعادل حکومت را تا حدودي تضمين کند. تجربه نشان داده است که عامل فشار و خشونت به تنهايي نمي تواند درجه کارايي نظام سياسي را بالا ببرد و مشروعيت پديد آورد بلکه اگر دولت ها با قاطعيت در جهت ايفاي وظايف بنيادي خود عمل کنند حاکميت شان مي تواند مورد پذيرش همگان يا دست کم بيشترين شهروندان باشد، در چنين موقعيت، نظام سياسي و حاکميت دولت به ديده همگان مشروع و بر حق است.25 ساموئل هانتينگتون معتقد است اگر حکومت هاي جهان سوم امنيت را حتي با قدرت مطلقه در جامعه خود تامين کنند به دليل عدم ظرفيت سازي و نهادسازي در ساختار سياسي، اجتماعي و اقتصادي در چنين جوامعي نمي توان انتظار ثبات و کارآمدي و امنيت را براي بلندمدت داشت. و لذا از ديدگاه اين دانشمند معروف امريکايي با چنين شرايطي جوامع فاقد دولت هاي با ثبات و کارآمد همان جوامعي هستند که در آنها بين مردم اعتماد متقابل وجود ندارد. وي در توصيف اين جوامع مي گويد؛ فرهنگ سياسي دارند سرشار از بد گماني، حسادت، دشمني پنهان يا آشکار مردم با يکديگر يا با هر کسي که عضو خانواده و قبيله نيست. توان ايجاد سازمان هاي پيچيده و نهاد سازي نشانه يي از توانايي ايجاد توسعه و تحول در جامعه است. البته به دموکراسي ايرادات جدي هم وارد مي کنند از جمله اينکه دنياي غرب با وجود ادعاي دموکراسي و رفاه و جامعه مدني، خود عامل دو جنگ خانمان سوز جهاني در قرن بيستم بوده است و تمام سلاح هاي مخرب بدون استثنا متعلق به غرب مدعي دموکراسي يا ساير پسرعموهايشان است که نتيجه اين سياست ها چيزي جز ايجاد ترس و وحشت هميشگي و تصوري مبهم و غيرشفاف از آينده براي بشريت نيست. به طوري که علاوه بر تلفات وحشتناک انساني در سطح جهان که بيشتر به واسطه برخورداري از همين سلاح هاي مدرن و در عين حال مخرب هست ارقام هزينه هاي نظامي آنچنان سرسام آور است که با 100درصد آن همه امراض بشري و نيز بي سوادي در جهان ريشه کن مي شود. در سال 1971 هزينه هاي نظامي کل جهان 379 ميليارد دلار بود که اين رقم در سال 1980 به 564 ميليارد دلار و در سال 1985 به 663 ميليارد دلار افزايش يافته است که از اين رقم تنها پيمان ناتو رقمي معادل 327 ميليارد دلار يعني حدود نيمي از مخارج کل جهان را صرف کرده است. طبق تخمين موسسه سيپري که مطمئن ترين موسسه تحقيقاتي بين المللي است هزينه هاي نظامي جهان در سال 1984 تا 1986 سالانه رقمي بين 700 تا 800 ميليارد دلار را شامل است.26 اين انتقادات به بخش نظامي گري و هزينه هاي کهکشاني غرب در حوزه سلاح هاي مخرب است که در ساير حوزه ها نيز انتقادات به دموکراسي و مدعيان دموکراسي وجود دارد. همان طوري که قبلاً توضيح داديم تعريف افلاطون از دموکراسي با شاخصه هايي چون مشارکت آحاد افراد جامعه، وجود احزاب نيرومند و نيز گردن گذاردن همگان به راي مردم و رأي اکثريت تا حدود زيادي متفاوت تر است. ايرادات افلاطون در اصل به دموکراسي مستقيم است که چنين مطرح مي کند. ايراد نخست افلاطون به دموکراسي مستقيم آن است که سرنوشت جامعه را بازيچه هوس توده مردم مي کند و توده مردم به عقيده او در امور سياسي از داوري درست ناتوانند زيرا در زمينه هاي مهم زندگي اجتماعي چون سياست خارجي و اقتصادي تجربه ندارند و اغلب مبناي داوري شان عاطفه و تعصبات است. ايراد دوم که مي گويد رئيسان حکومت همگي از نيکان نيستند و چون براي تامين بقاي محبوبيت يا مقام يا درآمد خود هميشه نيازمند پشتيباني مردم هستند پيوسته در جهت کسب راه هاي پشتيباني توده ها و خرسند کردن آنان با پرهيز از باز گفتن حقايق تلخ و تداوم آگاهي به آنان هستند. ايراد سوم افلاطون مربوط به آزادي است که آن را جوهره دموکراسي مي داند، به نظر او آزادي با فراهم کردن مجال تظاهر عقيده ها و ذوق هاي گوناگون و کنش و واکنش به دموکراسي تنوعي ايجاد مي کند، اما در عوض يگانگي اجتماعي را به خطر مي اندازد و با سست شدن شيرازه زندگي جمعي نفاق و ستيزه رو به فزوني گيرد و کشمکش توانگران و تهيدستان منجر به مبارزه طبقاتي مي شود.27 پي نوشت ها؛-------------------------- 1- حسين بشيريه، جامعه شناسي سياسي، چ هشتم ( تهران، نشر ني، 1381) ص 75 2- عبدالعلي قوام، توسعه سياسي و تحول اداري، ( تهران، نشر قومس، 1371)صص 31 ـ 30 3- علي رشيدي، اقتصاد مردم سالاري، ( تهران، موسسه انتشارات آواي نور، 1377) ص 30 4- همان کتاب، ص 25 5- صادق زيبا کلام، از دموکراسي تا مردمسالاري ديني ـ نظري بر انديشه سياسي دکتر علي شريعتي و زمانه او، ( تهران، انتشارات روزنه، 1383) ص 39 6- و.ت. جونز، خداوندان انديشه سياسي، ترجمه علي رامين، ( تهران، انتشارات اميرکبير، 1369) ص 203 7- همان کتاب، ص 260 8- حميد عنايت، بنياد فلسفه سياسي در غرب، چ چهارم ( تهران، انتشارات زمستان، 1384) ص 43 9- همان کتاب، ص 101 10- همان کتاب، ص 107 11- همان کتاب، ص 108 12- صادق زيبا کلام، از دموکراسي تا مردمسالاري ديني، ص 23 13- عبدالحميد ابوالحمد، مباني علم سياست، چ چهارم، ( تهران، انتشارات توس، 1368) ص 174 14- محمد علي همايون کاتوزيان، اقتصاد سياسي ايران از مشروطيت تا پايان سلسله پهلوي، ترجمه محمدرضا نفيسي و کامبيز عزيزي، چ دوم ( تهران، نشر مرکز، 1373) ص 281 15- آمارتيا سن، توسعه و آزادي، ترجمه حسن فشارکي (تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت خارجه، 1382) صص42 ـ 41 16- پرويز علوي، ارتباطات سياسي، توسعه و مشارکت سياسي ( تهران، موسسه نشر علوم، 1375) ص 90 17- علي رشيدي، اقتصاد مردمسالار، ص 29 18- ساموئل هانتينگتون، سامان سياسي در جوامع دستخوش دگرگوني، ترجمه محسن ثلاثي (تهران، نشر علم، 1382) ص 591 19- ساموئل هانتينگتون، موج سوم دموکراسي در پايان سده بيستم، ترجمه احمد شهسا، چ سوم ( تهران، انتشارات روزنه، 1381) ص 334 20- موريس دو ورژه، اصول علم سياست، ترجمه ابوالفضل قاضي (تهران، شرکت سهامي کتاب هاي جيبي، 1349) ص 148 21- حسين بشيريه، گذار به دموکراسي ( تهران، نشر نگاه معاصر، 1384) ص 52 22- محمود سريع القلم، ايران و جهاني شدن، چالش ها و راه حل ها (تهران، مرکز تحقيقات استراتژيک، 1384) ص 46 23- صادق زيباکلام، از دموکراسي تا مردمسالاري ديني، صص 26 ـ 25 24- فريبرز رئيس دانا، دموکراسي در برابر بي عدالتي ( تهران، نشر علم، 1381) ص 8 25- عبدالحميد ابوالحمد، مباني علم سياست، ص 251 26- عليرضا ازغندي، مسابقه تسليحاتي و جهان سوم (تهران، مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي؛ 1377) ص 105 27- حميد عنايت، بنياد فلسفه سياسي غرب، صص41 و 42 |
|||||
|
|
| احداث جاده با عرض 50 متر در پارک ملي گلستان |
|
|
|
|
|
گلي داغ- آشخانه نيز احداث شود. در همان تفاهمنامه عرض جاده موجود 6/11 متر تعيين شد ولي در عمل نه تنها اين عرض در برخي نقاط به 50 متر رسيده، بلکه گزينه شمالي نيز همچنان آغاز نشد. در همين حال عمليات ترميم جاده که از همان ابتدا با مخالفت کارشناسان مواجه شد براساس همان تفاهمنامه بايد طي دو سال يعني تا سال 1385 به پايان مي رسيد که همچنان در دست اقدام است. کارشناسان معتقدند اين مساله تخلف آشکاري است که وزارت راه بايد به سازمان محيط زيست پاسخگو باشد، چرا که طولاني شدن حتي يک روز اجراي اين عمليات، صدمات جبران ناپذيري را به اکوسيستم ارزشمند پارک ملي گلستان وارد خواهد کرد. رمضانعلي قائمي رئيس سابق پارک ملي گلستان در اين باره به اعتماد گفت؛ «در عين حال که با اصل عمليات ترميم و تعريض جاده مخالفيم تاکيد مي کنم که وزارت راه تخلف کرده و نتوانسته در مدت تعيين شده کار را به پايان برساند.» قائمي تاکيد مي کند تا روزي که در آنجا صداي ادوات و ماشين آلات سنگين به گوش مي رسد نشانگر اين است که اين پارک ملي، با مقررات و ضوابط بين المللي و داخلي فاصله دارد. او با اشاره به تصرف کمپينگ گلزار توسط وزارت راه افزود؛ «در جهان، تردد در پارک هاي ملي نياز به مجوز دارد؛ اما در پارک ملي گلستان نه تنها اين تعداد ماشين آلات سنگين عمليات انجام مي دهند بلکه خلاف تعهدي که به دولت داده شده، عمليات دو ساله چهار سال به درازا مي کشد.» قائمي هشدار مي دهد هرگونه عمليات کارگاهي در داخل پارک هاي ملي داراي اثرات زيانبار روي ساير فعاليت هاي حفاظت، تحقيقات و محيط پارک است و سازمان محيط زيست در اين باره دچار خطا شده است. رئيس سابق پارک ملي گلستان و کارشناس مسائل محيط زيست تاکيد دارد اگر سازمان محيط زيست در اين قرارداد متحمل خسارت شده يا پيمانکار شرايطي خاص را به آنها تحميل کرده، بايد به مراجع قضايي شکايت کند تا قوه قضائيه نسبت به مغايرت به درازا کشيدن اين عمليات و اجراي قواعد زيست محيطي در اين پارک ملي، اقدامات لازم را انجام دهد. تهيه گزارش از سوي کارشناسان سازمان يکي از منابع آگاه در سازمان محيط زيست با تاکيد بر محفوظ ماندن نامش از گزارش هاي متعدد و نامه نگاري هاي کارشناسان سازمان خبر مي دهد که طي چند ماه اخير درباره پارک ملي گلستان شدت گرفته است. او ضمن پاسداشت از تمام اين اقدامات در گفت وگو با اعتماد تاکيد کرد؛ «اين گزارش نويسي ها در عمل فايده چنداني به حال پارک ملي گلستان نداشته است و وزارت راه همچنان برخلاف تفاهمنامه در حال عريض کردن جاده در برخي نقاط پارک ملي تا عرض 50 متر است. پارک در حال تخريب شدن است و ما همچنان در حال نامه نگاري و بازديد هستيم. هر ماه عده يي از کارشناسان مرکز و مديران براي بازديد و رسيدگي به گلستان مي روند اما در عمل هيچ اتفاقي نمي افتد جز اينکه وزارت راه همچنان جاده را تعريض مي کند.» به اعتقاد اين کارشناس شايد سازمان محيط زيست مجوزي روي کاغذ صادر نکرده است اما پيمانکار در عمل و روي جاده اصول تفاهمنامه را زير پا مي گذارد. سازمان؛ مقاومت کرده ايم اما مديرکل دفتر زيستگاه ها و مناطق سازمان محيط زيست کشور معتقد است سازمان به هيچ عنوان اجازه تخريب پوزه ها و قطع درختان يا تخلف به پيمانکار را نداده و تلاش داشته از پارک ملي گلستان حفاظت کند. احمد عبدوس درباره تعريض جاده به اعتماد گفت؛ «تعريض تنها به عرض 35 متر بوده که اين خلاف تفاهمنامه نيست، چون در مکان هايي که حريم جاده اجازه داده پيمانکار جاده را تا عرض 35 متر تعريض کرده بدون اينکه به حريم رودخانه و عرصه هاي جنگلي يا پوزه ها تجاوز شود.» او تاکيد کرد اين تعريض تنها با هدف حذف نقاط حادثه خيز صورت گرفته و حداکثر استفاده از فضا شده است. او در پاسخ به اين سوال که آيا سفر و گزارش از پارک ملي گلستان به دنبال تخريب هاي انجام گرفته در پارک است، گفت؛ «ماموريت من به استان گلستان و گزارش از پارک ملي به دنبال درخواست قطع درخت از سوي وزارت راه بود که مدعي بود براي ساخت جاده درختان معارض داريم و ما در بازديد درختان را معارض تشخيص نداديم و در نهايت هيچ مجوزي براي قطع حتي يک اصله درخت صادر نکرديم.» مديرکل دفتر زيستگاه ها و مناطق سازمان حفاظت محيط زيست درباره پيگيري گزينه شمالي و ساخت جاده جديد خارج از پارک ملي گلستان گفت؛ «به موازات انجام عمليات ترميم جاده پارک ملي، سازمان پيگير احداث گزينه شمالي است که در سفر دوم رياست جمهوري به استان نيز بر آن تاکيد شده است.» او درباره احتمال سه يا چهار بانده شدن جاده پارک ملي گلستان گفت؛ «تاکنون چنين درخواستي از سوي وزارت راه داده نشده و اجازه بدهيد که ما از الان درباره آن پيش داوري نکنيم.» اما سوالي که همچنان باقي است اينکه «براساس کدام منطق يا استدلالي، پيمانکار جاده پارک ملي گلستان که بر اساس تفاهمنامه موظف است عرض جاده را 6/11 متر ترميم کند با صرف هزينه اضافي، عرض آن را به 35 متر يا 50 متر رسانيده است؟» صرف هزينه براي جاده ناامن دکتر حسين آخاني عضو هيات علمي دانشگاه تهران که براي تهيه و تدوين «فلور مصور پارک ملي گلستان» بيش از 7 ماه در آنجا به تحقيق و پژوهش مشغول بود به «اعتماد» گفت؛ «منابع ملي ما صرف ساختن جاده يي مي شود که ايمني ندارد. حوضه آبريز آن منطقه به شکلي است که اگر ديواره هاي 10 متري هم ساخته شود مجدداً سيل 19 متري منطقه تخريبش مي کند. سيل دير يا زود خواهد آمد و مجدداً بخش عظيمي از 200 ميليارد توماني که طبق تفاهمنامه بازسازي راه ويژه جنگل گلستان در هر سال در آنجا صرف شده (يعني تا امروز 800 ميليارد تومان) را با خود خواهد برد و علاوه بر آن جان جمع ديگري از هموطنان را به خطر خواهد انداخت. از ديوان عدالت اداري، سازمان بازرسي کل کشور و قوه قضائيه خواهشمنديم که به اين مشکل رسيدگي کنند تامشخص شود چرا براي عمليات جاده يي که داراي امنيت کافي براي شهروندان و ترددکنندگان نيست بايد اين همه بودجه صرف شود و گزينه شمالي که دو دولت آن را مصوب کرده اند و در سفر اخير رئيس جمهور بر آن تاکيد شده پيگيري و اجرا نمي شود؟» آخاني در انتها بر اين نکته تاکيد کرد که از سازمان حفاظت محيط زيست انتظار مي رود در برابر تخلفات انجام شده در اين پروژه به مراجع قضايي شکايت کند. در همين حال شوراي مرکزي و کميسيون حقوقي کانون عالي گسترش فضاي سبز و حفظ محيط زيست ايران موضوع اعلام جرم عليه عامل تخريب پارک ملي گلستان را در دستور کار خود قرار داد و اعلام کرد که در حال حاضر مشغول جمع آوري اطلاعات مورد نياز در اين زمينه است |
| علي احمدي سوال اعتماد را مجادله سياسي خواند |
|
|
|
|
|
گروه
اجتماعي، محبوبه حسين زاده؛ هرچند نگراني ها و اعتراض هاي مطرح شده از سوي
نمايندگان مجلس، آموزش و پرورش استان ها و فرهنگيان نسبت به ابلاغ
«دستورالعمل سازماندهي و مديريت نيروي انساني در آموزش و پرورش»، دليل
برگزاري دومين نشست مطبوعاتي وزير آموزش و پرورش بود اما علي احمدي با
تاکيد بر اينکه اين بخشنامه مشکلي ندارد از حمايت نمايندگان مجلس و روساي
آموزش و پرورش استان ها از اين دستورالعمل خبر داد. علي احمدي در پاسخ به
سوال اعتماد که اگر نمايندگان و روساي آموزش و پرورش با اين دستورالعمل
موافق هستند، دليل انتقادهاي مطرح شده از سوي آنان چيست و چرا اين نشست
خبري براي پاسخگويي به همين سوالات برگزار شده، گفت؛«من سوال شما را سوال
نمي دانم. اين سوال از نوع مجادله سياسي است.» وي ادامه داد؛«ما هيچ چيز
پنهاني نداريم. دستورالعمل اينجاست و من هم از روي آن در پاسخ به ديگر
خبرنگاران خواندم اما مديران آموزش و پرورش گرفتار هستند و بخشنامه هاي
ارسالي را به زيردست ارجاع مي دهند. نمايندگان مجلس هم وقتي يک فرهنگي و
معلم به آنان مراجعه مي کند و موضوعي را مطرح مي کند، آنان هم منعکس مي
کنند. نمايندگان فرصت نمي کنند که بخشنامه را بند به بند بخوانند. وقتي با
دوستان در مجلس صحبت کرديم، مي گفتند اين بخشنامه خيلي خوبي است ولي با
طمانينه جلو برويد.» علي احمدي در حالي اين اظهارات را مطرح مي کند که به
گفته يکي از اعضاي کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس؛ علي احمدي و همراهانش
بعد از برگزاري جلسه يي با نمايندگان مجلس پذيرفتند که اين دستورالعمل
بايد مورد بازنگري و تجديدنظر قرار گيرد. رئيس فراکسيون فرهنگيان مجلس نيز
از برگزاري جلسات متعدد براي حل مشکلات دستورالعمل «ساماندهي و مديريت
نيروي انساني در آموزش و پرورش» خبر داده است. به گفته حاجي بابايي کميته
يي در جلسه بين دولت و مجلس براي بررسي موارد اين دستورالعمل تشکيل شده
است تا پس از بررسي مسائل و مشکلات مربوط به دستورالعمل ياد شده، جمع بندي
خود را به کميته مشترک بين دولت و مجلس ارائه کند. انحلال مدارس زير 15
دانش آموز، حضور يک معاون در مدارس داراي 450 دانش آموز، تدريس موظفي براي
مديران مدارس، حذف پاداش معلمان مناطق محروم و... از انتقاداتي است که به
اين دستورالعمل وارد شده است. اما علي احمدي اصرار دارد هيچ کدام از اين
موارد آنگونه که ديگران برداشت کرده اند، نيست. او گفت؛« 15 هزار مدرسه در
کشور وجود دارند که تعداد متوسط دانش آموز در آنان، 8 نفر است که در اين
مدارس معلم ها به صورت چند پايه تدريس مي کنند و هدف ما اين بود با تجميع
اين مدارس براي هر کلاس درس معلم جداگانه يي اختصاص داده شود و کيفيت
آموزش بالا برود. اما بعد از جلساتي که با روساي آموزش وپرورش استان در
همين دفتر برگزار شد آنان مسائلي را مطرح کردند که مانع از تجميع مدارس مي
شود؛ از جمله راه هاي صعب العبور، اختلافات فرهنگي و قوميتي و نبود ميني
بوس. به همين دليل به استان ها ابلاغ شده است در عمل به دستورالعمل انعطاف
داشته باشند و هرجا امکان دارد اجرا شود تا مانع از پوشش 100 درصدي دانش
آموزان نشود.» احمدي يکي از دلايل اجراي اين دستورالعمل را ساماندهي نيروي
انساني در اين وزارتخانه دانست؛«در سال 76 و در اوج جمعيت ، تعداد دانش
آموزان کشور 5/18 ميليون بوده است اما با کاهش نرخ رشد دانش آموزي به 5/12
ميليون نفر تعداد همکاران ما در اين وزارتخانه به يک ميليون و 250 هزار
نفر رسيده است و همين موضوع نياز به تجديدنظر در نيروي انساني اين
وزارتخانه را نشان مي دهد.» از استخدام 5 هزار نفر از پذيرفته شدگان سال
گذشته آزمون استخدامي آموزش و پرورش با دستور علي احمدي جلوگيري شده است.
عده يي از اين افراد از اين اقدام علي احمدي به ديوان عدالت اداري شکايت کرده اند. تکليف اين افراد چه مي شود؟ علي احمدي در پاسخ به سوال خبرنگاري در اين مورد گفت؛«ما در اين مورد و براي استخدام اين افراد تکليف قانوني داريم ولي منابع مالي مورد نياز را نداريم تا اين افراد را به خانواده آموزش و پرورش ملحق کنيم. وقتي گشايشي حاصل شد حتماً آنان را استخدام مي کنيم.» عده يي از معلمان حق التدريس در اعتراض به پرداخت نشدن مطالبات خود از سه استان کشور راهي تهران شده اند و روبه روي مجلس شوراي اسلامي اجتماع کرده اند. اين معلمان قصد دارند تجمع خود را تا سه روز ادامه دهند. وزير آموزش و پرورش در پاسخ به اين سوال که تکليف حق التدريسي ها چه مي شود، گفت؛ «ما هم مي دانيم که اين نيروها زحمات زيادي کشيده اند و برايشان توقعاتي نيز ايجاد شده است، اما وقتي پول نداريم حقوق کارکنان رسمي را پرداخت کنيم، نمي توانيم نيروي جديد هم استخدام کنيم. ما تلاش داريم تا ورود به آموزش و پرورش را متوقف کنيم.» وي در پاسخ به يکي از انتقادات مطرح شده به اين دستورالعمل مبني بر کاهش تعداد معاونان در مدارس گفت؛«تعداد معاونان مدارس کاهش نمي يابد. ما در مدارس بالاي 150 نفر دوتا معاون خواهيم داشت؛ يکي معاون آموزشي و ديگري معاون پرورشي و اگر جمعيت مدارس زياد باشد تا چهار معاون هم خواهيم داشت. براي مدارس از 151 تا 456 دانش آموز وجود دو معاون پيش بيني شده است که يکي از آنان حتماً بايد معاون پرورشي باشد.» از ديگر انتقادات مطرح شده به اين دستورالعمل، حذف پاداش معلمان مناطق محروم است. احمدي توضيح داد؛«در آموزش و پرورش در مناطق محروم، سه جور پرداخت وجود دارد؛ يکي مرخصي مناطق محروم، ديگري حق جذب مناطق محروم و ديگري پاداش مناطق محروم که مورد سوم فعلاً حذف شده است. آن هم به اين دليل که منتظر اعلام نظر معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رئيس جمهور در مورد فهرست مناطق محروم هستيم چون مسلماً برخي مناطق از حالت محروم بودن خارج شده اند. اين فهرست هم اکنون تهيه شده و در نوبت کميسيون اقتصاد دولت است و به محض تاييد اين ليست دوباره اين پاداش برقرار مي شود.» هرچند علي احمدي تا آخر جلسه حاضر نشد به صورت شفاف در مورد تغيير اين دستورالعمل صحبت کند اما يکي از همراهان وي ارائه متن کامل اين دستورالعمل را به خبرنگاران منوط به انجام تغييرات ذکرشده و ارائه آن به مجلس دانست. علي احمدي که از رسانه ها خواسته بود «آموزش و پرورش را براي حل مساله فوق ياري کنند» در پايان جلسه خطاب به خبرنگار اعتماد تاکيد کرد؛«ما در يک جامعه باز زندگي مي کنيم و به کمک هم نياز داريم. اگر پشتوانه افکار عمومي نباشد ما نمي توانيم کاري از پيش ببريم. مسلماً با کمک همديگر مي توانيم کار کنيم و اگر رسانه ها با دستگاه تعليم و تربيت هم راستا نباشند، کاري از پيش نمي رود. ما همکار فرهنگي شما هستيم.» پلمب چند آتليه عکاسي در تهران تعدادي از آتليه هاي عکاسي شهر تهران، در ادامه اجراي طرح امنيت اجتماعي پلمب شدند. رئيس مرکز اطلاع رساني پليس تهران، دليل پلمب اين آتليه هاي عکاسي را نگهداري عکس هايي از مراسم عروسي و خانوادگي مشتريان و ارائه آن به عنوان نمونه کار به ديگر مشتريان ذکر کرد. سرهنگ مهدي احمدي به فارس گفت؛ در اجراي اين طرح که با هماهنگي مقامات قضايي انجام گرفت، ماموران به برخي از واحدهاي صنفي عکاسي مراجعه کرده اند و بعد از مشاهده موارد تخلف، واحدهاي يادشده توسط پليس پلمب شده و تعدادي نيز اخطار کتبي گرفته اند. وي افزود؛ اين اقدام در راستاي طرح امنيت اجتماعي برگزار مي شود و طي آن با واحد صنفي عکاسي که عکس هاي خصوصي مردم را حتي تا مدت ها در آرشيوهاي خود نگهداري مي کنند يا از آنها به عنوان نمونه کار به مشتريان ديگر استفاده مي کنند، برخورد قاطع مي شود. فاز جديد جمع آوري قليان ها گمان مي رفت که ديگر ماجراي جمع آوري قليان ها خاتمه يافته باشد، اما کارشناس دبيرخانه کشوري کنترل دخانيات، از اجراي فاز جديد جمع آوري قليان ها از اماکن عمومي شهر تهران خبر داد. بهزاد ولي زاده در خصوص مسکوت ماندن طرح جمع آوري قليان ها از سطح قهوه خانه ها و ساير اماکن عمومي شهر تهران که مي بايست از سوي وزارت بهداشت اجرا مي شد، به مهر گفت؛ اين موضوع درخواست وزارت بهداشت نبوده است. وي افزود؛ در فاز اول، برنامه جمع آوري قليان ها در راستاي اجراي قانون جامع کنترل دخانيات انجام شد که بعد از ارزيابي نتايج اين طرح در وزارت کشور، تصميم گرفته شد اين برنامه با رويکرد جديدي دنبال شود. روز پدر يا روز مددکار در حالي که چندسالي است روز تولد حضرت علي (ع) در بين مردم به روز پدر معروف است، ديروز خبرگزاري مهر خبر از ارائه طرح نامگذاري 13 رجب، به عنوان روز مددکار به شوراي فرهنگ عمومي داد. به گزارش مهر، پرويز زارعي مشاور امور اجتماعي سازمان بهزيستي با بيان اين مطلب افزود؛ دليل اين پيشنهاد، تأسي مددکاران از مولاي خويش حضرت علي(ع) است و اعتقاد داريم امام علي(ع) بايد الگوي مددکاران و فعاليت هاي مددکاري باشد. ايجاد شهرک گردشگري در قشم معاون گردشگري سازمان منطقه آزاد قشم اظهار داشت؛ يکصد هکتار زمين اين جزيره براي ايجاد شهرک گردشگري به بخش خصوصي اختصاص يافته است. محمدابراهيم لاريجاني به ايسنا گفت؛ براي ايجاد اين شهرک گردشگري در جزيره قشم، چند سرمايه گذار خارجي همراه شرکت توسعه گردشگري اعلام آمادگي کرده بودند؛ اما چون شرايط شرکت توسعه گردشگري نسبت به سرمايه گذاران خارجي بهتر بود، پروژه به اين شرکت واگذار شد و اکنون در حال امضاي تفاهمنامه هستيم. |
| مديرعامل شرکت تله کابين توچال؛ |
|
|
|
|
|
ثروتمندترين بنگاه اقتصادي غيردولتي ايران که همين چند روز پيش مجاز به فروش نفت در بازارهاي جهاني شد و بسياري از اماکن تفريحي و توريستي ايران را مديريت مي کند، براي ورود به کوهپايه توچال وروديه تعيين کرد. وروديه 200 توماني براي چند ساعت قدم زدن در بام تهران علاوه بر دو برابر شدن بهاي پارکينگ اين کوه تهران است که هر روز صدها تهراني علاقه مند به پياده روي و کوهنوردي را پذيرايي مي کند. براساس قانون و احتمالاً منطق کوه ها جزء اراضي ملي محسوب مي شوند و هيچ سازمان يا نهادي فقط به اعتبار برخي از خدماتي که در جاي ديگري از کوه به شهروندان ارائه مي کند، نمي تواند کل کوه را که استفاده از آن حق طبيعي همه افراد جامعه است در انحصار خود درآورد. البته بنياد مستضعفان «تله کابين» توچال را در اختيار دارد ولي اينکه چرا بايد براي ورود به جاده يي که تنها امکانات آن آسفالتي است که سطح منطقه را اشغال کرده و هيچ گونه امکانات ديگري در اين پياده راه ارائه نمي شود، ورودي پرداخت، سوالي است که از مسوول روابط عمومي سازمان سياحتي و مراکز تفريحي بنياد مستضعفان مي پرسم. ناصر عبدالله زاده البته دريافت وروديه براي استفاده از پياده راه بام تهران را اختياري عنوان مي کند و مي افزايد؛ «هنوز هيچ پولي از مراجعه کنندگان به کوه توچال دريافت نمي شود. بنا داريم در آينده بليت هايي تهيه کنيم که افراد به صورت اختياري مي توانند آنها را تهيه کنند و وارد محوطه بام تهران شوند.» وي در پاسخ به اين پرسش که معني خريد اختياري بليت چيست، مي گويد؛ «بسياري از مراجعه کنندگان چون مي دانند نگهداري اين پياده راه و فضاي سبز آن، چه هزينه هايي دارد حاضرند پول بليت را به صورت اختياري پرداخت کنند.» با اينکه عبدالله زاده اين بليت ها را اختياري مي داند اما مديرعامل شرکت تله کابين توچال اصرار دارد در صورت به نتيجه نرسيدن اين روش، شيوه هاي جديدي به کار گرفته شود. اصفهاني در مواجهه با اين پرسش که اگر مثلاً در يک ماه آينده هيچ کس حاضر به پرداخت اختياري بليت نشد چه مي کنيد، مي گويد؛ «آن وقت عضوگيري مي کنيم و دفترمان را به جلو در منتقل مي کنيم و اعلام مي کنيم اينجا يک شرکت است و خودمان مي توانيم هر وقت خواستيم درش را باز کنيم يا ببنديم.» مديرعامل شرکت تله کابين توچال که به شدت اصرار دارد اين شرکت مي تواند با ارائه خدماتي مانند آسفالت قسمتي از مسير کوه يا سرويس بهداشتي اراضي ملي را در اختيار بگيرد، مي گويد؛ «ما اينجا را گلکاري کرده، سرويس بهداشتي در اينجا ايجاد و حدود دو ميليارد تومان براي بهبود شرايط اينجا هزينه کرده ايم، ضمن اينکه سيستم تله کابين نيز درآمدزايي ندارد و دو ميليارد تومان زيان انباشته دارد.» وي با بيان اينکه تله کابين توچال به علت اتمام عمر مفيدش سوددهي ندارد، مي گويد؛ «امروز خطوط 6 تا 7 تله کابين تعطيل است، اگر يک هفته بيشتر از اين خط استفاده مي کرديم يک فاجعه انساني ايجاد مي شد. بازسازي تله کابين توچال نيازمند شش ميليارد تومان هزينه است.» اصفهاني که به شدت اصرار بر شرکتي بودن اين مجموعه دارد، دريافت وروديه را بر مبناي خدماتي که اين شرکت ارائه مي کند، مي داند و معتقد است؛ «هر کس نمي خواهد از اين خدمات استفاده کند از پشت در شرکت ما عبور کند و براي ورود به کوه از مسير ديگري استفاده کند.» مديرعامل شرکت تله کابين توچال با اشاره به اينکه اين شرکت زمين هاي بام تهران را بعد از انقلاب از فردي به نام باتمان قليچ خريده است، اين اراضي را خصوصي مي داند. وي که مدعي ضرردهي اين شرکت است در پاسخ به اينکه چرا اين شرکت به شهرداري تهران که سال هاست متقاضي خريد آن است، فروخته نمي شود، مي گويد؛ «شهرداري تهران سال هاست درخواست خريد اين شرکت را با قيمت چندين ميليارد تومان دارد ولي بنياد مستضعفان حاضر به فروش آن نيست.» اصفهاني دليل آن را زمين هاي بنياد مستضعفان در ايستگاه هفت تله کابين مي داند که ارزش بسيار زيادي دارد و بنياد حاضر نيست تنها مسير دسترسي به آن را به اين سادگي ها از دست بدهد. آنچه در پايان گفت وگو با مديرعامل شرکت تله کابين توچال به دست مي آيد اين گفته است که «ما در اينجا براي رفاه مردم هزينه مي کنيم. پليس را در اينجا مستقر کرديم و امکانات مورد نياز آنها را تامين مي کنيم. اگر کسي حاضر به پرداخت اين هزينه ها نيست، برود و از جاي ديگري استفاده کند.» تله کابين توچال روزانه پذيراي 1500 تا دو هزار نفر است که متوسط بليت پنج هزار تومان براي هر فرد به اضافه اجاره غرفه ها و باشگاه هاي مسير اين کوه و بيلبوردهاي عظيم تبليغاتي در اين مسير از جمله منابع درآمدهاي آن است. هنوز مشخص نيست اين شرکت از اين همه منابع درآمدي چه ميزان درآمد حاصل مي کند، در حالي که اساساً کل تله کابين را نيز بدون هيچ سرمايه گذاري از بقاياي رژيم سابق در اختيار گرفته است. |
|
|
|
نوآوري
هاي شهردار تهران براي اطلاع رساني درباره پروژه هاي شهري هم در نوع خود
جالب است. معاون ترافيک شهردار تهران از نصب دوربين هايي در تونل هاي در
حال ساخت مترو و تونل توحيد خبر داد و گفت؛ با نصب اين دوربين ها شهروندان
تهراني مي توانند به طور زنده روند پيشرفت پروژه ها و تلاش شبانه روزي
کارگران را مشاهده کنند. به گزارش ايسنا، مهندس سيدجعفر تشکري هاشمي
افزود؛ مانيتورهايي در برخي از نقاط شهر نصب مي شود تا شهروندان از نزديک
با نحوه اقداماتي که در زيرزمين صورت مي گيرد و در حالت عادي برايشان قابل
رويت نيست آشنا شوند. وي تصريح کرد؛ براساس برنامه ريزي هاي صورت گرفته
ظرف يک ماه آينده نخستين دوربين ها و مانيتورها در مکان هاي پيش بيني شده
نصب خواهد شد. |
1-برنامه ريزي
2-پژوهشگري
3-دبيري
4-مددكاري
و روان شناسي و جامعه شناسي و مردم شناسي زير مجموعه اي از علوم اجتماعي شاخه برنامه ريزي مي باشد.
کانون ديده بانان زمين که يک تشکل غيردولتي زيست محيطي است در راستاي معرفي اقتصاد وفادار به محيط زيست، نمونه يي از گردشگري پايدار را به علاقه مندان محيط زيست معرفي کرده است. يکي از اين نمونه ها دهکده وارسً ليگورً در دره وارا واقع در شمال غرب ايتاليا (شرق جنوا) است. از زراعت تا گله داري از انرژي قابل بازيافت تا بازيافت مواد زايد، از صنعت گردشگري پايدار تا برنامه هاي اجتماعي، همه چيز در اين دهکده 1600 هکتاري در ميان کوه هاي منطقه ليگورياي ايتاليا با توجه کامل به طبيعت و محيط زيست انجام مي گيرد.
در گذشته از جمعيت 2350 نفري اين دهکده جوانان در جست وجوي کسب و کار به شهر ها مي رفتند و افراد مسن در محل باقي مي ماندند. زندگي اجتماعي دهکده به زوال کشيده مي شد. افتادن در اين سراشيب مسوولان دهکده را وادار کرد تا از توسعه به رسم معمول دست کشيده و راه توسعه پايدار را انتخاب کنند که در 14 سال گذشته دهکده «وارسً ليگور» را مبدل به نمونه يي در ايتاليا و تمام اروپا کرده است. اين اولين اجتماعي است که موفق به کسب دو گواهينامه زيست محيطي در اروپا (ISO 14001 در سال 1999 و EMAS در سال 2004 ) شد و همچنين جايزه بهترين جامعه زراعي اروپا را در سال 2004کسب کرده است. شهردار اين منطقه مي گويد؛ محيط زيست تنها منبع درآمد ما است و بايد همگي از آن استفاده ببريم.
وي همچنين گفت ارائه خدمات و ايجاد مشاغل در چارچوب احترام به محيط زيست و تميز نگاه داشتن آن به خوبي پيش مي رود. جابه جايي از نحوه زراعت معمول به زراعت پايدار موجب شده تا 50 تعاوني زراعي از تهيه و فروش ناهار مدارس محلي و فروش محصولات غذايي خود در سوپر مارکت هاي شهر هاي همسايه بهره مند شوند.
اغلب تعاوني ها از ازدياد مشاغل و درآمد برخوردار شده اند. به طور مثال درآمد سالانه تعاوني Carni San Pietro هفتصد و پنجاه هزار يورو و تعاوني Casearia يک ميليون و 300 هزار يورو است. گردشگري پايدار در وارسً ليگورً رو به تزايد گذاشته و توجه توريست هايي را که در پي آرامش و درک زيبايي هاي طبيعي هستند و مي توانند خود را با قوانين زيست محيطي وفق دهند، جلب کرده است.

هومن ملوک پور
www.drhooman.com
واقعيت اين است که در هر حرفه و شغلي دردسرهايي وجود دارد که گاه باور نکردني است. هميشه همه تصور مي کنند دامپزشکان به ويژه آن دسته از دامپزشکاني که با حيوانات خانگي سر و کار دارند راحت ترين شغل دنيا را دارند. اما از اين هفته در اين ستون دردسرهاي يک دامپزشک را با هم مي خوانيم.
---
تمام فکرتان را متمرکز کنيد روي اين مساله که قيافه من را در پايان اين داستان چطور در ذهنتان تجسم مي کنيد.
مثل هر روز پشت ميزم نشسته بودم و مريض هاي اهلي و وحشي را ويزيت مي کردم. مريض هاي من هر کدامشان يه شکل و يه اندازه يي هستند. مثلاً نشستي، و به يکباره در باز مي شود و يه دوبرمن با چشاي خون گرفته وارد مي شود. بعد يه پرشين کت لوس پشمالو با چشاي خمار، بعد يه کاسکوي جيغ جيغو، بعد6 نفر با هم وارد اتاق مي شوند که کف دست يکي از آنها يک لاک پشت 3 سانتي متري نشسته است. مي گم خوب شد از اين لاک پشت بزرگ ها نداري وگرنه بچه محلاتونم مي آوردين لابد. به همون اندازه که مريض ها در نوع خودشون عجيب و غريب و متفاوت هستند، صاحبا شون هم متفاوتند. سنين مختلف، فرهنگ هاي مختلف، اوضاع مالي مختلف. از دختربچه 6 ساله که گربه اش را با سختي بغل کرده تا پيرمردي 70 ساله، از خانم آلامد زعفرانيه تا جوان کفترباز ميدان منيريه. اون روز هم مرتکب درمان مي شديم که يه خانم مسن (تصحيح مي کنم) يک خانم حدود 75 ساله، با يه سبد در دست داخل اتاق شد. بار اولي بود که مي ديدمش. شبيه تمام مادربزرگ هاي دوست داشتني بود. بعد از سلام و عليک گرم متقابل و احوالپرسي تا فاميل درجه دو و قربان قد و بالاي ما رفتن و کلي از حذاقت من تعريف کردن، پرسيدم چه کمکي از دستم بر مي آيد که مانند کسي که صاحبخانه اش جوابش کرده قيافه اش رفت تو هم و گفت؛ آقاي دکتر، بذاريد اول من دخترمو بهتون معرفي کنم. بالطبع فکر کردم دختر خانمشان در اتاق انتظار نشسته اند، تا آمدم بگويم دعوتشان کنيد داخل، به حرفش ادامه داد؛ هديه خانم من 10 سالشه. يک آن شوکه شدم. اين خانم کم کم بايد 70 سال را شيرين داشته باشه. يعني توي 60 سالگي چطور بچه دار شده؟ - توي يه خانواده فرهنگي بزرگ شده. آخه مي دونيد شوهر من خدا رحمتش کنه توي چاپخونه کار مي کرد.چهار سال پيش عمرش را داد به شما، بچه ام هديه خيلي لطمه خورد، تا چند روز غذا نخورد و مدام مي رفت تو رختخواب اون خدابيامرز مي خوابيد. من؛ البته بهتره بذاريد بزرگ تر بشه خودش يواش يواش با سختي هاي زندگي...
- بعد از آن دو بار بردمش پيش اون يکي دخترم تو امريکا. آخه دکترش اون موقع گفت افسردگي گرفته. اونجا که رفتيم روحيه اش باز شد. نوه هام باهاش بازي مي کردن و بيرونش مي بردن، خلاصه خيلي کيف مي کرد. من کاملاً گيج شده بودم. نمي دانستم براي چي اينها را براي من تعريف مي کند. آخه چند بار پيش آمده بود از اونجايي که ما ايراني ها نگاه مي کنيم اما نمي بينيم، کسي آمده بود و به واسطه اين که روي تابلوي کلينيک نوشته شده بود راديولوژي، مي خواست از دست شکسته پسرش عکس بگيريم و بعد از توضيحات دلسوزانه در عين حال شيطنت آميز منشي هاي کلينيک مي فهميد جمله بزرگ تري روي تابلو نوشته که آن را نخوانده؛ دامپزشکي. خانم مسن درباره دخترش هديه همچنان يک نفس ادامه مي داد؛ «غذا که هرجورشو بگيد من امتحان کردم. از گوشت فيله گوسفندي جدا مي کنم با يه خرده هويج و سيب زميني رنده شده مي پزم، بعد مي ذارم بخارپز بشه. بعد يه خرده آويشن و زعفرون مي زنم بهش. اينجاي صحبت يه خرده خم شد به سمتم و با حالت کسي که بخواد حرف يواشکي بزنه آروم گفت آخه خيلي زعفرون دوست داره.
- به نظرتون اينها غذاي خوبيه براي هديه ام؟ من مثل واليباليستي که پاس لب تور بهش داده باشن بلافاصله از اين فرصت طلايي استفاده کردم و گفتم؛ من راجع به تغذيه کودکان اطلاع چنداني ندارم، اگه بخوا... ناگهان اشکش جمع شد و با بغض گفت؛ پيرارسال که بردم دکترش دندون اش رو چک کنه دکتره از هديه من خوشش نيومد و آخرش دندون دخترم رو هيچ و پوچ کشيد.من ديگه صداي بيماران و صاحبانشان که از اتاق انتظار مي آمد را به کلي فراموش کرده بودم. اينقدر اين موضوع هديه خانم و دندان کشيده شده اش و دندانپزشک بي مروت برايم جالب شده بود که ناگهان دستمال جلويم باز شد و من يک دندان نيش کرم خورده گربه جلوي چشمم ديدم.
من با تعجب توام با بلاهت پرسيدم؛ اين که دندون گربه س. پيرزن نگاهي عاقل اندر سفيه به من انداخت و گفت؛ آقاي دکتر مي خواستين دندون کي باشه؟ دندون هديه س ديگه. خانم انصاري از همکاران آمد داخل اتاق و در حالي که پرونده ها رو مي گذاشت رو ميز با چشم و ابرو اشاره يي به مادربزرگ مهربان کرد و گفت؛ بيرون خيلي شلوغ شده و دست برد تا سبد هديه خانم را روي ميز بگذارد. پيرزن پريد و پرسيد؛ چي کار مي کني؟ منشي؛ بذارمش رو ميز دکتر ويزيتش کنه. - ميز را ضدعفوني کرديد؟ منشي؛ بله با الکل. پيرزن نگاهي به من انداخت و من با سر گفته منشي ام را تاييد کردم. پيرزن از داخل ساکي که به همراه داشت ابتدا يک پارچه بزرگ روي ميز پهن کرد و سپس يک حوله هم روي آن انداخت بعد در سبد را با احتياط بازکرد و از لاي در سبد نگاهي به داخل سبد انداخت که ناگهان صداي خرناس گربه يي شنيده شد و بعد يک چنگ جانانه به دست پيرزن. خون از جاي چنگ راه افتاد و تازه توجهم به جاي چنگ هاي بزرگ و کوچک و جديد و قديمي روي دست پيرزن جلب شد. من؛ شما رو هم چنگ مي زنه؟
- چنگ نيست و مثل مادري که تجديد آوردن بچه اش رو گردن معلمش ميندازه، گفت بازي مي کنه دخترم.
من؛ خب، بگيد مشکلش چيه؟
- يه هفته پيش گلاب به روتون مزاجش خوب کار نمي کرد. من از اين قرص زردها داشتم، اسمش... اسمش ااااا يادم رفته مثل کروکوديل مي مونه. من؛ بيزاکوديل؟ - آها آره بيزاکروديل دادم بهش. هرچي بهش کته ماست دادم، هيچ تاثيري نکرد. بعد يه جوري ميو مي کنه که انگار دلش درد مي کنه. با يکي از دوستام که حرف مي زدم گفت اگه يه نفر تو اين شهر باشه که بتونه اسهال اين رو بند بياره شماييد.
من که از اين همه تعريف ذوق مرگ شده بودم و احساس اين که تنها قرص ديفنوکسيلات اين شهرم و تنها منم که مي تواند اين فاجعه انساني/ حيواني را سرانجام بخشد، در پوست خودم نمي گنجيدم، پرسيدم؛ کدوم دوستتون؟ - خانم نصيري. از دوستاي قديميمه. الان دو ساله افسردگي گرفته. يه گربه داشت که سه سال پيش همين جا زير دست خودتون مرد. خانم منشي که ديد اوضاع خرابه گفت؛ حتماً بيماري صعب العلاجي داشته.
- نه بابا صحيح و سالم بود آوردش براي ويزيت دوره يي بهش يه آمپول زدين، پس فرداش مرد بيچاره. پرسيدم؛ يعني آمپول ما اون رو کشت؟ - نه، فکر نکنم، آخه برده بودش پارک يه سگ دنبالش کرد اونم فرار کرد و رفت زير ماشين. مي گفت وقتي رسونده بودتش اينجا، گربه اش نفس نمي کشيد.
من در حالي که سعي مي کردم به خانم انصاري نگاه نکنم گفتم؛ آقاي اويسي رو صدا کنيد تا گربه خانم را نگه داره. آقاي اويسي دستيار محترم بنده است که در امر مهار کردن حيوانات در خط مقدم است و من از پشت خاکريز وي به امر بهداشت، درمان و آموزش پزشکي حيوانات مي پردازم. همکارم آرام در سبد را باز کرد و دست راستش را برد داخل سبد که چشمتان روز بد نبيند، اويسي دادي زد و سبد را رها کرد و هديه خانم 10 ساله(هريک سال گربه تقريباً معادل 7 سال انسان است، يعني گربه و صاحبش در يک رده سني بودند) مانند تيري که از چله رها شده باشد از قفس پريد بيرون و رفت زير کمد وسايل. از دست اويسي خون چکه مي کرد. معلوم شد هديه خانم از روي دستکش يک گاز جانانه مهمانش کرده بود. مادربزرگ مهربان خم شده بود و قربان صدقه گربه اش مي رفت. هديه خانم، با زور دسته جارو بيرون آمد و اول پريد روي ميز من و مجسمه دلفينم را شکست، بعد که ديد خانم انصاري داره ميره طرفش پريد توي کمد داروها و هرچي آمپول و ويال و لوازم معاينه بود شکست و به هم ريخت بعد هم جستي زد که به بقيه خرابکاري هايش ادامه بدهد که اويسي حوله روي ميز را انداخت روي گربه و خودش را هم مثل کشتي کچ کارها انداخت روش. همين طور که به اتاقم نگاه مي کردم، پرسيدم؛ توي خونه هم همين طوريه؟ هديه جان در حوله بسته بندي شده روي ميز معاينه گذاشته شد. من؛ آخرين بار کي غذا خورده؟
- صبح ناشتايي چند تا لقمه نون و کره خورد. ماشاءالله خيلي کره دوست داره، بعد حدود 11 يه کمي کنسرو خورد، ناهار معمولاً براش گوشت فيله گوسفندي رو بخارپز مي کنم يه کم بهش زعفرون مي زنم. عصر يه خرده غذا خشکش رو خورد و قبل از اينکه بيايم اينجا هم يه خرده گوشت چرخ کرده دادم خورد، يعني نمي خورد به زور دادم خورد.
من هيچ ايراد و مشکلي پيدا نکردم، همه چيز در حد يک گربه 10 ساله مرتب بود. من؛ وقتي ظرف خاکش رو تميز مي کرديد فهميديد که اسهال داره؟ - نه، معاينه اش که کردم فهميدم. با تعجب پرسيدم؛ معاينه؟
- خب بله. من هر روز معاينه اش مي کنم. دو سه روزه شکمش خيلي قار و قور مي کنه. البته مزاجشم بگي نگي شله. من؛ مدفوعش چه رنگي بود آخرين بار؟
پيرزن مهربان کمي فکر کرد و گفت؛ قهوه يي روشن بود، يعني چطور بگم، (همين طور که داشت مي گفت سرش را مي چرخاند و در داخل اتاق به دنبال چيزي همرنگ آن چيز که توضيح مي داد مي گشت) يه جور زرد پر رنگ. يه رگه هاي کمرنگ پر رنگ هم توش بود. ناگهان سرش پايين چانه من ثابت ماند با انگشت به زير چانه ام اشاره کرد و مثل خانمي که موشي، سوسکي، چيزي ديده باشد، گفت؛ همين رنگ کراوات شما بود. عين همين قهوه يي با رگه هاي تيره و روشن... وقتي نسخه اش را گرفت و بعد از کلي تشکر و رساندن سلام به تمام اقوام دور و نزديک و خم شدن روي سبد هديه و گفتن «از آقاي دکتر تشکر کردي خوبت کرد؟» از اتاق من رفت بيرون. همين طور که داشتم با نفر بعد که با عجله و کمي دلخوري وارد اتاق شده بود خوش و بش مي کردم، از لابه لاي همهمه، صداي پيرزن مهربان را مي شنيدم که به خانم منشي مي گفت؛ اي واي کيفم رو نياوردم، از دست اين هديه، حواس نمي ذاره براي آدم. مادر جون بذارش به حسابم، دفعه بعد يادم بذارش با بعدي حساب کنم، تو رو خدا يادت نره ها، آخه من حواس درست حسابي ندارم. الان که اين داستان رو مي خونيد هديه خانم 14 سالشه و هر 4 تا 6 ماه يک بار اين داستان بدون هيچ کم و کاست مثل فيلم «روز بزرگ گرم» از اول تا آخر تکرار مي شود. تنها فرقي که کرده اين است که روز قبل از آمدن پيرزن مهربان و هديه اش، خانم انصاري ياد آوري مي کند که براي فردا، کراواتي با رنگ هاي شاد تر بزنم.
4- و آيا وظيفه اداره کل سازمان هاي کارگري و کارفرمايي وزارت کار و امور اجتماعي راهنمايي و پشتيباني و حمايت از شکل گيري و فعاليت انجمن صنفي کارگري است يا ايرادگيري و مانع تراشي و کارشکني در ادامه کار و فعاليت تشکلي است که با خون دل و زحمت فراوان توانسته اعتماد افراد صنف را به دست آورد؟
در ادامه اين نامه آمده است؛ مدير کل محترم اداره کل سازمان هاي کارگري و کارفرمايي وزارت کار و امور اجتماعي که بايد اشراف کامل بر قوانين و مقررات مرتبط با فعاليت تشکل هاي صنفي و اساسنامه هاي آنها داشته باشد، به طرح ايرادي در مورد برگزاري مجمع عمومي عادي سالانه «انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران» و انتخابات هيات مديره و بازرسان در تاريخ 15/4/79 پرداخته اند که نشانه عدم اشراف و مطالعه ايشان نسبت به مفاد اساسنامه اين انجمن است. متاسفانه عدم اشراف ايشان بر محتواي اساسنامه انجمن در ادامه گفته هايشان خودش را بيشتر نشان مي دهد. آنجا که اسامي هيات مديره منتخب دومين دوره را با ذکر مسووليت نام مي برند و مي افزايند؛ «اين اسامي در نخستين جلسه هيات مديره انجمن به وزارت کار بعد از انتخابات تاريخ 14/5/79 انتخاب شدند و وظايف مذکور را به عهده گرفته اند اما در صورت جلسه انجمن اصلاً اسمي از آقايان آرمين و عبدي آورده نشده و وظايف آنها تعيين نشده است که اين موضوع جاي سوال دارد.» هر چند طرح سوال مربوط به سال 79 در سال 87 خود جاي تعجب و تامل بسيار دارد اما جهت پاسخ ماده 23 اساسنامه انجمن تاکيد دارد؛«اعضاي هيات مديره در اولين جلسه يي که حداکثر ظرف يک هفته پس از قطعي شدن انتخابات تشکيل مي شود از بين خود يک نفر به عنوان رئيس، يک نفر به عنوان نايب رئيس، يک نفر به عنوان دبير و يک نفر به عنوان خزانه دار انتخاب و در ضمن تنظيم و امضاي صورت جلسه يي، اسامي انتخاب شدگان را جهت اطلاع اعضا و همچنين انجام تشريفات قانوني و صدور کارت شناسايي به وزارت کار و امور اجتماعي تسليم مي کنند.» خب روشن است که از هفت نفر اعضاي هيات مديره فقط چهار نفر داراي عنوان مسووليت مي شوند و مابقي به عنوان عضو هيات مديره ايفاي نقش مي کنند و در مورد آقايان آرمين و عبدي همين حکم بوده و جاي سوالي باقي نمي ماند و جالب اينکه خود ايشان هم در ذکر اسامي دومين دوره هيات مديره بر پايه مفاد اين ماده عناوين مسووليت آنها را آورده اند و معلوم نيست چرا پس از آن به طرح اين سوال پرداخته اند؟ سرجمع ايرادات طرح شده از سوي مدير کل سازمان هاي کارگري و کارفرمايي وزارت کار و امور اجتماعي اين است؛ «انجمن در روند برگزاري انتخابات هيات مديره و بازرسان شرايط مطلوب و مناسب را رعايت نکرده است.» در پاسخ بايد گفت؛«سلمنا»، آيا در اين صورت بايد براي انحلال انجمن اقدام کرد يا براي تطبيق دادن فعاليت هاي انجمن با شرايط مطلوب و مناسب؟ در ادامه تاکيد شده است؛ جاي تعجب بسيار دارد که ايشان در مقام مسوول سازمان هاي کارگري و کارفرمايي وزارت کار و امور اجتماعي مي گويند؛«اعضاي هيات مديره انجمن به جاي اينکه نوبت سوم را در جلسات مجمع عمومي عادي يا فوق العاده در اساسنامه وارد کنند به موارد ديگري مي پردازند که خلاف رويه ساير انجمن ها درخصوص حدنصاب مجامع عمومي عادي و فوق العاده است.» در پاسخ به اطلاع ايشان به عنوان مدير کل سازمان هاي کارگري و کارفرمايي مي رسد که طبق ماده 16 اساسنامه انجمن بند 1 هرگونه «تغيير و اصلاح در اساسنامه» در اختيار و صلاحيت مجمع عمومي فوق العاده است و اين گونه نيست که در مجمع عمومي عادي بشود اصلاح اساسنامه کرد. آقاي بابايي نژاد در پايان مصاحبه خود قصد از برخورد با انجمن را به روشني اين گونه بيان کرده اند؛«البته مسير براي ايجاد يک انجمن مستقل، فعال و پويا متشکل از اصحاب رسانه مهيا است و مي توانند مجدداً اين انجمن را با رعايت کامل موازين و مقررات قانوني احيا کنند.» في الواقع قصد نهايي تشکيل يک انجمن ديگر است ولاغير. و البته ايشان براي اينکه مدعاهاي خود را نسبت به انجمن موجه کنند، گفته اند؛«متاسفانه با بررسي وضعيت برخي از اعضاي انجمن متوجه مي شويم که آنها در هنگام عضويت در اين انجمن فاقد هويت کارگري بودند و اين موضوع ضربه اساسي را به اين انجمن وارد کرده است.» در اين باره دبيرخانه انجمن خواستار اعلام نام اعضايي از انجمن است که ادعا شده «فاقد هويت کارگري» هستند و طبعاً تا دليلي بر اين مدعا ارائه نشود فاقد اعتبار بوده و نتيجه گيري از آن اساسي ندارد. در عين حال اگر ايراد اين است، دبيرخانه انجمن آمادگي خود جهت بازنگري در عضويت اعضا بر مبناي هويت کارگري موردنظر اداره کل سازمان هاي کارگري و کارفرمايي اعلام مي دارد و بنابراين نيازي به انحلال اين انجمن و تشکيل يک انجمن مستقل، فعال و پويا متشکل از اصحاب رسانه نخواهد بود چرا که مي توانند همين انجمن را با رعايت کامل موازين و مقررات قانوني احيا کنند. دبيرخانه انجمن، مديرکل سازمان هاي کارگري و کارفرمايي يا هر مسوولي از وزارت کار را به مناظره درباره فعاليت هاي انجمن و نحوه عمل اداره کل مزبور در محل انجمن(يا هر جايي که اين افراد صلاح بدانند) در حضور روزنامه نگاران و اصحاب رسانه دعوت مي کند تا در يک گفت وگوي دوسويه عيار درستي و واقع گويي آقاي بابايي نژاد و مسوولان انجمن روشن شود و به ويژه از حضور ايشان در نشست مطبوعاتي مسوولان انجمن در روز شنبه 8/4/87 ساعت 11 صبح در محل انجمن واقع در بلوار کشاورز، خيابان شهيد کبکانيان، کوچه هفتم، پلاک 87 استقبال مي کنيم. همان گونه که در همه نامه هاي انجمن به مسوولان وزارت کار در دولت نهم آورده ايم، هيات مديره انجمن هيچ داعيه يي جز حفظ انجمن براي خدمت دهي به اعضا ندارد و اگر مسوولان وزارت کار دلسوز و همراه با روزنامه نگاران هستند، مي توانند با دعوت از آنها به برگزاري مجمع عمومي درباره آينده انجمن نظرخواهي و عمل کنند.
آنها منتظر فراهم شدن اوضا نمی شوند در هر لحظه فکری نو و مسیری جدید را جستجو می کنند تا بتوانند به ایده و نظر خویش دست یابند . آنان پیوسته در تلاشند و گویی ندای درونی آنها را به پیش می راند .
به قول اندرو متیوس : شانس هرگز کافی نیست .
از طرف دیگر آدمهای عادی همواره نق می زنند و شرایط را مناسب برای شروع فعالیت خود نمی دانند و در نهایت پتانسیل و انگیزه خود را نیز از دست داده و در پیچ و تاب زندگی ایده هایشان را فراموش می سازند.
ارد بزرگ جمله مشهوری در این زمینه دارد که : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید .

یک کافه در وین
سخنان بزرگان جهان
بخش نخست - بخش دوم - بخش سوم - بخش چهارم - بخش پنجم
از دیدگاه بزرگان
رنج - زندگی - امید - عشق - آینده - زن - آزادی
سخنان حکیمانه
فردوسی - ارد بزرگ - بزرگمهر - جبران خلیل جبران - فریدریش نیچه
برای دسترسی به کل مطالب وبلاگ ، بر روی فهرست بالا کلیک کنید
اما خود آنها قالبا افرادی منزوی و غیر فعال هستند .
گویا ساخته شده اند که فقط انتقاد کنند .
و انتقادات آنها همیشه وجود دارد مگر برای اندک زمانی که ستاره ایی بدرخشد و اثری و یا بازی جاودانه ایی عرضه گردد .
برنارد شاو ماهیت واقعی منتقدین را افشا می کند و شخصا فکر می کنم اگر اهل عمل وقت خود را جهت پاسخ گویی به هجویات بگذارند دیگر توانی برای رشد و توسعه نخواهند یافت .
کسی که ابزار را شناخت و در امری حرفه ای شد را دیگر نمی توان با او همچون یک کارآموز برخورد کرد .
منتقدین عموما حرفه ایی ها را هم کارآموز می بینند . و سعی می کنند با ژستی عوام فریبانه با کوچک کردن آدمهای قوی خود را بزرگ جلوه دهند .
این حس را نمی توانم پنهان سازم که همیشه از منتقدین مدعی بیزار بوده و هستم.
بگذار بگوید فلانی ترسو بود و نگذاشت نقدش کنیم .
بله ترسویم و با اراجیف وقتم را تلف نمی کنم . احساس می کنم آدمهای نقاد انسانهایی کینه ایی هستند آنها با کینه ورزی خوراک برای مخاطب خویش فراهم می آورند نگاه مثبت و خیر اندیش کهنسالان آنقدر اندک و محدود است که در دریای انتقادات واهی گم می شود و گرنه بقول ارد بزرگ : نقد و ارزیابی بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .

انسان موجودی کمال گراست همواره سعی می کند خیلی سریعتر به آرمانها و اهدافش برسد . اما این خواست همواره بسیار دورتر از باور اولیه ماست .
برای همین تجربه بسیار گرانتر از آنچه که هست بدست می آید . تا به زندگی خود و آمال و آرزوهایمان دست یابیم دیگر نیروی جوانی را دست داده ایم و فرصتی برای شروعی دیگر با آرمانهای جدید نمی توانیم داشته باشیم . آرزوهای ما زیاد نمی توانند تغییر کنند شاید به بلوغ بیشتری برسند اما چندان در محتوای آنها تغییر ایجاد نمی شود.
رسیدن به کمال مطلوب و طی مسیر رشد بسیار خسته کننده و طولانی است .
جوانان بواسطه خوی جوانی شان ! آن را ساده می گیرند ، اما در عمل رنج و مشقت بسیار می کشند .
عده ایی جوان نازک و نارنجی هم هستند که می خواهند یک شبه ره صد ساله بروند . موریس مترلینگ با این جمله به آنها می گوید آستین همت بالا بزنند و با سعی و عمل به دنبال آرزوهای خویش باشند .
این جمله در درون خود انرژی پنهانی نیز دارد که ما ایرانی ها با این مثال آن را به هم هدیه می دهیم که :
نابرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

زمستان در وین
بسیاری در کشورهای جهان سوم عادت کرده اند برای گرفتن حقوق اولیه خود التماس کنند .
اولین حق هر انسان داشتن آزادیست .
التماس های عوام برای داشتن اندکی آزادی این توهم را در بین دایه داران قدرت پدید می آورد که براستی آنان عین حق هستند و آنانند که با دادن اندکی آزادی به مردم ، در حق آنها حاتم بخشی می کنند ! حال آنکه آزادی پایه و اساس هر حاکمیتی است .
مردم با ایجاد و حفظ کیان یک کشور بدنبال بدست آوردن آزادی های انسانی خود هستند .
متاسفانه اغلب پس از گذشت زمان و تقسیم غنایم کم کم زیاده خواهی و عشیره گری شروع می شود که خود باعث می گردد آنهایی که دارای چنین روابطی نیستند در مدح و ثنای حاکمیتها چاپلوسیها بکنند که در نهایت ماحصل این جریان ایجاد خود بزرگ بینی است در نهادهای حاکمیتی !
و مردم که خود نوک منشور قدرت هستند به پایین پرتاب شده و اقلیتی مریض بر کل امور سایه می گسترانند
شما نمونه این جریان را در حکومتهای و جمهوریهای تازه استقلال یافته کاملا دیدید .
مجسمه های که پس از استقلال و آزادی از طلا ساخته شد و در مقابل مردم قرار گرفت .
انحصارات و بروکراسی اداری و سیاسی توسط طبقه حاکمه بوجود آمد و مردم محدود و محدوتر شدند و به همان نسبت حاکمیت آلوده تر گشت .
امروز برای یک تحصن و اعتراض عادی باید پلکانهای وزارتخانه ها را هزار بار بالا و پایین بروند تا بتوانند اولین حق خود را ، که آزادی بیان و گفتار است را به دست بیاورند .
ارد بزرگ روی سخنش به دایه داران قدرت است .
به آنها می گوید فراموش نکنید حاکمیت و آزادی ازآن مردم است .
و شما کارمندانی بیش نیستید . اشتباه نکنید و فکر هم نکنید مافوق ملتید ...

نمایی از سالن اپرای وین
تمام مطالب موجود در این تارنگار در لینکهای زیر موجود است
برای باز شدن مطالب هر بخش بر روی آنها کلیک کنید
سخن بزرگان و حکیمان صفحه چهارم
سخن بزرگان و حکیمان صفحه یازدهم
سخن بزرگان و حکیمان صفحه دوازدهم
سخن بزرگان و حکیمان صفحه سیزدهم
سخن بزرگان و حکیمان صفحه چهاردهم
سخن بزرگان و حکیمان صفحه پانزدهم
سخن بزرگان بهمراه عکس های بسیار زیبا
سخنان باربارا دی آنجلیس در مورد عشق و زندگی زناشویی
سخنانی از محمد صالح ابوسعیدی در باب تربیت فرزند
سروده های زیبای فرزانه شیدا سرآینده ایرانی
سخنانی از سراینده توانا فرزانه شیدا
برای دیدن زندگینامه و بیوگرافی شخصیت های بزرگ جهان بر روی لینک زیر کلیک کنید


سلحشور و جنگاور در کلام ارد بزرگ
زیباترین سخنان حکیمانه از روزنامه بین المللی اعتدال
مجموعه سخنان ارد بزرگ ، جبران خلیل جبران ، فريدريش نيچه و بزرگمهر











