خوف و ترس: شرط دینداری، و نه منشاء دین!
اگر این درست باشد که برخی از اندیشمندان مثل L.Feuerbach منشاء دین را «ترس» دانسته اند، در این صورت باید بگوییم این نظر درست نمی نُماید.
ترس
و هراس، و حتی احساس ضعف، انسانها را برای گرایش به ماوراءالطبیعه آماده
میکند. و برعکس، گستاخی و احساس قدرت، انسانها را برای نفی ماوراءالطبیعه
می کشاند. این مسئله انسان شناختی، در قرآن بدین صورت آمده است:
هر کس از مقام پروردگار خوفناک باشد، و از هواهای نفسانی جلوگیری کند، مطمئنا جایگاهش بهشت خواهد بود ( النازعات: 40و41)
همانا انسان همینکه خود را بی نیاز می بیند شروع به سرکشی و عصیان می کند (العلق:6و7)
پس
می توان چنین گفت که برخی از اندیشمندان، بین «منشاء دین» و «شرایط
دینداری» نتوانسته اند تفکیک قائل شوند. بدین معنا که خوف و ترس، از شرایط
دینداری بايستی محسوب شود، و نه منشاء دین؛ هرچند که منشاء دینداری (برای
گروهی از انسانها) نیز می تواند باشد!
...
*
در متن فوق، فرق بین «منشاء» و «شرط» را می توان چنین توضیح داد که مثلا
در آتش گرفتن یک چوب، خُشک بودن چوب، شرط آتش گرفتن چوب می باشد. ولی
منشاء آتش گرفتن چوب، کبریت (آتش) می باشد. به عبارت دیگر، خُشک بودن چوب،
فقط زمینه ساز آتش گرفتن چوب می باشد؛ همچنانکه خوف و ترس در مقابل یک
وجود متعالی، زمینه ساز دینداری و بندگی است.
سکوت هستی!

تابلوی جیغ از Edward Munch
عصر
حاضر، عصر بی پاسخی هاست. عصری است که انسانها در نیل به پاسخ های بنیادین
خود، هرچقدر تکاپو میکنند کمتر نتیجه می بینند. و از آنجاکه انسان بگونه
ای آفرید شده است که خود را محتاج به «پاسخ» می بیند، این وضعیت انسان را
سرخورده و درمانده میکند. و زندگی و حیات را در دید او منفور می گرداند. و
nihilism را به بار می آورد. و این معنای همان سخن پُر مغز A.Camus است که میگوید :
پوچی، نتیجه سکوت نامعقول هستی، در برابر پرسش های انسان است.
...
زیبایی یا مُد؟ احساس اشباع یا احساس خلاء؟
چنانکه آقای بابک احمدی در ابتدای کتاب «حقیقت و زیبایی» آورده است، هر چند تا زمان Imanuel Kant اندیشمندان سعی بر آن داشتند تا تعریفی جامع و کامل از «زیبایی» ارائه دهند، اما:
«امروزه
نمی توان تعریفی نهایی و قطعی از زیبایی ارائه کرد. ما دیگر نه امکان
پاسخی یکّه به این پرسش...را داریم، و نه حتی بگونه ای ناآگاهانه در پی
چنین پاسخگویی ای بر می آییم.»
زنان یکی از قبایل آفریقای جنوبی برای زیبا نشان دادن خود از سن 5 و 6 سالگی
هر سال یک حلقه به گردن و دستها و پاهای خود می اندازند.
چنانکه نمایان است در این قسمت از جهان درازی گردن زنان از معیارهای زیبایی
محسوب می شود!
اما امروزه مفهوم و معنای زیبایی، رابطه مستقیمی با رسانه ها پیدا کرده است. بدین معنا که، اگر در گذشته، ایدهء زیبایی -به قول Plato- در عالم مُثُل جای می گرفت، امروزه جایگاه این ایده را باید در رسانه های جمعی جستجو کرد. به عبارت دیگر، در عصر حاضر، این اربابان و خدایگان رسانه ها هستند که زیبایی ها را می آفرینند و در جامعه نهادینه میکنند. از اینرو می توان چنین نظر داد که در عصر جدید «زیبایی» جای خود را به «مُد» داده است. و مفهوم و ملاک زیبایی، به وسیله مُدها و سبک های روز تعیین می شوند. و از آنرو که
ساختار وجودیِ انسان بگونه ای است که از «دلبند»های خود «ثبات» می طلبد، و از آنجا نیز که انسان امروزی به دنبال پیروی از سبک ها و مُدها -هرچند بطور ناخودآگاه- دلداده و دلبند آنها می شود، ولی نهایتا چون از این دلبندها و دل ستاننده های خود ثبات و قرار نمی بیند، بجای اقناع و اشباع روحی، دچار خلاء می گردد!....
دو رویکرد متفاوت :
انسان برخلاف دیگر موجودات مُدام خواهان تغییر و دگرگونی است. اما این میل به تغییر و دگرگونی، در دوره traditional و در دوره modern متفاوت بوده است.
در دوره traditional
انسان بجای تغییر دادن در «جهان بیرون» بيشتر سعي ميکرد «جهان درون» را
تغيير دهد. از اينرو «شناختِ نفس» بهترين شناخت قلمداد مي شد و «اصلاح
نفس» نیز بهترین عمل به شمار می آمد.
اما در دوره modern انسان شروع به تغییر دادن و دگرگون ساختن «جهان بیرون» کرد. چندانکه Francis-Bacon طبیعت
را به «روسپی وحشی» تشبیه نمود و همگان را به تسلط بر آن دعوت کرد. همین
رویکرد باعث شد انقلاب صنعتی پا بگیرد و تکنولوژی و صنعت اینهمه پیشرفت
داشته باشد. اما از سوی دیگر، از نظر منتقدان تکنولوژی و صنعت، این توجه
بیش از اندازه به جهان بیرون و غفلت از جهان درون، موجب شد که انسان مرتکب
حماقت های جبران ناپذیری گردد!
....
مبنای اعلامیه حقوق بشر :
ماده اول اعلامیه حقوق بشر چنین است :
All human beings are born free and equal in dignity and rights.
«تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند.»
این جملهء به ظاهر ساده، مبنای اصلی حقوق بشر را بیان میکند. در این عبارت، بجای اینکه گفته شود «انسانها آزاد آفریده می شوند» گفته شده است «انسانها آزاد به دنیا می آیند». یعنی بجای تاکید بر «آفریده شدنِ انسان به توسط خدا»، صرفا بر «متولد شدنِ انسان از انسان» تاکید شده.
…
حکومت :
Aristotle بر این باور بود :
«پژوهنده
ای که میخواهد بهترین شکل حکومت را بشناسد، ناگزیر نخست باید معین کند که
[بهترین] و دلپذیرترین شیوه زندگی کدام است ... از اینرو باید در آغاز
کلام در این باره همداستان شویم که کدام شیوه زندگی برای همه مردمان (از
هر دسته و هر طبقه) دلپذیرتر از هر شیوه زندگی است؟»
به راستی کدامیک درست است :
- حکومت باید شیوه سعادتمند شدن را برای مردم مشخص کند
- حکومت موظف است زمینه سعادتمند شدن را برای مردم فراهم کند.
...
ناکامی انقلاب کبیر فرانسه:
Hegel فیلسوف
پرآوازه آلمانی که با حوادث انقلاب کبیر فرانسه هم عصر بود، هنگام شکست و
تبعید ناپلئون و به سلطنت رسیدن لویی هیجدهم، در دانشگاه برلین تدریس می
کرد.
از دیدگاه او از آنرو انقلاب فرانسه با شکست مواجه شد که فرانسه کشوری کاتولیک بود و هنوز به آزادی وجدان(conscience) و آزادی اراده(will) که مقدمه آزادی سیاسی است، دست نیافته بود.
به
عبارت دیگر اگرچه مردم فرانسه از سلطه «نظام سلطنتی» خارج شده بود، اما
هنوز از سلطه «نظام کلیسایی» رها نشده بود. آنان «شاه بیرون» را از میان
برداشته بودند، اما «خصلت شاه پناهی» را که آمیخته به آموزه های دینی
کاتولیک بود ترک نکرده بودند.
از این جهت Hegel «اصلاح و پیرایش دینی» را مقدم بر «توسعه و آزادی سیاسی» ذکر می کند و در درسگفتارهای «فلسفه تاریخ» چنین می گوید:
it is a false principle that the fetters which bind Right and Freedom can be broken without the emancipation of conscience – that there can be a Revolution without a Reformation .
«… این اصل، که پیش از آزادی وجدان، بتوان به آزادی و حقوق سیاسی دست یافت، نادرست است.
این خطاست که گمان کنیم می توانیم پیش از اصلاح دینی، انقلاب سیاسی داشته باشیم.»(۱)
…
(۱) Hegel, The Philosophy of History, Canada, Batoche Books, 2001, p.473
Prometheus نماد روشنفکری :

Prometheus was the son of Iapetus who was one of the Titans … He stole the sacred fire from Zeus and the gods … In punishment, Zeus commanded that Prometheus be chained for eternity in the
«Prometheus یکی از پسران Iapetus بود، که او خود نیز یکی از خدایگان غول پیکر یونان باستان به حساب می آمد...Prometheus آتش مقدس [که می تواند نماد آگاهی باشد] را از Zeus و دیگر خدایگان می دزدد [و تسلیم انسان می کند]. به همین خاطر به فرمان Zeus او
را برای همیشه در کوه قفقاز به زنجیر می کشند. و یک عقاب (و بنا بر برخی
از منابع یک کرکس) مأمور می شود تا هر روز جگر [یعنی قلب] او را -که البته
هر روز از نو دوباره رویش می کرد- را بخورد. از اینرو این مجازات بی پایان بود تا اینکه Heracles آن پرنده را از بین می برد …»
چنین گمان می رود که بتوان Prometheus را
نماد روشنفکر دانست. روشنفکر، همچون اين اسطوره يونانی، در قبال دردها و
رنج هایی که می کشد، به انسانها معرفت و آگاهی می بخشد. اما نکته مهم تر
این است که آنچه درد و رنج روشنفکر را از دیگر افراد متمایز میکند این است
که درد و رنج او نه جسمی بلکه بیشتر روحی است؛ چنانکه عقاب یا کرکس قلبPrometheus را می خورد که مرکز درد و رنج انسان است. همچنین درد و رنج روشنفکر نه یکبار و چندبار بلکه درد و رنج او همچون Prometheus طولانی مدت است؛ چنانکه Prometheus نيز براي هميشه محکوم به شکنجه مي شود.
اما
همین مفهوم، وقتی در دوران مشروطیت وارد ادبیات سیاسی ایران می شود ماهیت
اصلی خود را از دست می دهد، رنگ و لعاب روشنفکر روسی! به خود می گیرد، و
به مرور زمان کاملا معنای لنینیستی-استالینیستی پیدا می کند. از اینرو
«معرفت جویی» و «معرفت آفرینی» امری یکسره ضد ارزش قلمداد می شود، و برخی
از اندیشمندان (چون منطبق با معیارهای روشنفکر روسی نبودند) متروک و مهجور
و حتی طرد می شوند. بطوریکه يکی از محققان در این مورد چنین می گوید :
«به
اعتبار همین مفهوم روسی از روشنفکران بود که در آن سالها مثلا بدیع الزمان
فروزانفر و محمد قزوینی، در سِلک روشنفکری جایی نداشتند. اما آن مترجمی که
به زبان الکن، ترجمه ای از شعری انقلابی از فلان شاعر تَنُک مایهء روسی را
در مجله ای دانشجویی به چاپ رسانده بود خود را روشنفکر می خواند و به ریش
امثال فروزانفر می خندید.»(2)
...
«نان» یا «آزادی» ؟
Minoo-Masani در پاسخ به پرسش فوق چنین می گوید:
Why should slaves be well fed? Why should any government feed its slaves well? The Egyptians, who used slave labour to build pyramids, did not treat them well. They flogged them until they built the Pyramids and died in the process.
«چه
دلیلی دارد که بردگان [یعنی کسانی که آزاد نیستند] از تغذیه مناسب
برخوردار باشند؟ [و اصلا] چرا باید یک دولت یا حکومت، به بردگان غذای
مناسب بدهد؟ [به عنوان مثال] مصریانی که کارگرانِ برده را برای ساختن
اهرام به کار می گرفتند، با آنان برخورد مناسبی نداشتند. [چندانکه] آنان
را تازیانه می زدند تا اهرام را بسازند، و [بیشتر آنان] در راه ساختن آن
اهرام می مردند.»
آری! هیچ تضمینی وجود ندارد مردمی که از «حق آزادی» برخوردار نیستند، از «حق سیر شدن» برخوردار بشوند. این «آزادی» است که تضمین میکند مردم هنگام گرسنگی سر بر آورند و اعتراض کنند و «نان» بخواهند. Masani بدین نکته چنین اشاره میکند :
It is only the free man who has a right to ask for bread. Because he has the right.
«فقط یک انسان آزاد می تواند «نان» بخواهد. چون او «حق» دارد که نان بخواهد.»
...
* http://www.liberalsindia.com/introduction/liberalpositionpapers/liberalpositionpapers1.php
هر چه بود گذشت
آینده فرا روی ماست
گذشته تلخ سپری شده است
حال هنگامه باز نگاه داشتن چشم هاست
اشتباه دیگر پذیرفته نیست ....
بردباری جای خود را به بی قراری داده و آغوش باز شده است
دیگر بار ، دستان خود را بی اخیتار به زندان بانی دیگر می سپارم ...
بدرود روزهای وادادگی و یخ زدگی
درود بر بهار خوش زندگی ...
