تبليغاتX
سایه روشن زندگی

سایه روشن زندگی

طرح مسایل اجتماعی

  • آسموني
  •  

        + نوشته شده در  ساعت   توسط پرویز عبادی  | 

         
         

        معرفی نويسنده

        زويا پيرزاد (–١٣٣٠)
        «زويا پيرزاد» نويسنده و داستان‌نويس معاصر در سال ١٣٣٠ در آبادان به دنيا آمد، در همان‌جا به مدرسه رفت و در تهران ازدواج کرد و دو پسرش ساشا و شروين را به دنيا آورد.

        از سال ١٣٧٠ تا ١٣٨٠ سه مجموعه از داستان‌های خود را به چاپ رسانيد به اسم‌های «مثل همه‌ی عصرها»، «طعم گس خرمالو» (برنده‌ی جايزه‌ی بيست سال ادبيات داستانی سال ١٣٧٦) و «يک روز مانده به عيد پاک». اولين رمان بلند زويا پيرزاد، با نام «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» (بهترين رمان سال) در سال ١٣٨٠ به چاپ رسيد. «عادت می‌کنيم» دومين رمان اين نويسنده است. زويا پيرزاد دو کتاب هم ترجمه کرده است. «آليس در سرزمين عجايب» اثر لوييس کارول و «آوای جهيدن غوک» که مجموعه‌ای از شعرهای ژاپنی است.

        نوشته‌ای که برای کتاب «عادت می‌کنيم» آمده نقد نيست؛ بيش‌تر يادداشتی است از طرف خواننده‌ای با تعلق خاطر به کتاب. در چالش نقد و يادداشت، به قول شخصيت کلاريس در رمان چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم «ور» احساسی به «ور» منطقی چربيد؛ شايد به علت جمله‌ای که اهداکننده‌ی کتاب به من در صفحه‌ی اول نوشته بود «به هم‌بازی دوره‌ی کودکی‌ام ...» و حاصل شد آن‌چه که در زير می‌خوانيد.

        رمان عادت می‌کنيم يک رمان ساده و کلاسيک است با فضاسازی خوب و شخصيت‌پردازی واقعی. همه چيز آرام و ملايم می‌گذرد اما جذاب. اين سادگی و کم‌اتفاقی می‌تواند هر رمانی را تا مرز ابتذال پيش ببرد اما پرداخت قوی پيرزاد مانع از آن شده است. داستان از اين قرار است که آرزو زن مطلقه‌ای که با دخترش آيه زندگی می‌کند پس از مرگ پدرش مجبور می‌شود که مسئوليت بنگاه ملکی او را به عهده بگيرد. آيه دختر ١٩ ساله‌ی آرزو سودای فرانسه رفتن دارد و هميشه از مادرش برای توقعات برآورده‌نشده‌اش بهانه‌جويی می‌کند. ماه‌منير مادرش، زنی اشرافی‌مآب و اهل برگزاری مهمانی‌های دوره‌ای است که اصلا توجهی به دخترش ندارد. تنها شيرين دوست مجرد و همکار آرزو هوای او را دارد که وقتی آقای زرجو يکی از مشتريان بنگاه را مناسب آرزو می‌بيند به او پيشنهاد آسپرين می‌دهد.

        معمولاً دو نوع نوشته خواننده‌ای مثل من را مجذوب يک داستان می‌کند، مضمون آن خيلی قريب يا خيلی غريب باشد. کتاب عادت می‌کنيم از آن داستان‌های مضمون قريب برای من بود. داستان روزمرگی آدم‌هايی که مشکلات لاينحل بشريت دغدغه‌ی آن‌ها نيست، فيلسوف و روشن‌فکر نيستند. آن‌ها آدم‌هايی با مصيبت‌هايی ناشی از تبعيض اجتماعی که در اکثر رمان‌های ايرانی ديده می‌شوند نيز نيستند. خلاصه‌ی کلام آن‌که عشق جان‌گداز و يا درد سينه‌سوزی ندارند. شايد به لحاظ موضوع و ر‌خ‌دادها، داستان در سطح جهانی پديده‌ای نو و مفهوم تازه‌ای برای خواننده نداشته باشد اما در بين رمان‌های ايرانی بدين جهت که تيپ خاصی از جامعه‌ی شهری که عادات و مراودات مدرن غرب‌زده‌ی آن‌ها بدون هرگونه نکوهش مطرح می‌شوند، قابل تأمل و بررسی است. داستان در روستای دورافتاده نمی‌گذرد که همه‌ی مناسبات آن برای مخاطب طبقه‌ی متوسط شهری، که اکثريت خواننده‌ی ايرانی را شامل می‌شود، تازه و بديع باشد.

        روی جلد کتاب عادت می‌کنيم
        مثلاً نويسنده پارک کردن يک اتومبيل رنو در جا پارکی کوچک، کنار خيابان را توصيف می‌کند که برای خواننده آشناست و يا در جايی ديگر که نويسنده ازدعوت wedding planner برای برگزاری مراسم عروسی می‌گويد و رشد تجمل‌گرايی بين مردم اين دهه از ايران را نشان می‌دهد، بازهم خواننده خود را در موقعيتی ملموس حس می‌کند.

        مثال ديگر رابطه‌ی احساسی که بين آرزو و سهراب شکل می‌گيريد رنگ و بويی امروزی دارد. اين رابطه از يک نگاه عميق و حس شاعرانه آغاز نمی‌شود بلکه ماجرا از يک برخورد معمولی مشتری (سهراب) - بنگاه‌دار (آرزو) شروع می‌شود. سپس با رفتن به رستوران و کافی‌شاپ گفت‌وگو‌های دو نفره، شکل جدی‌تری به خود می‌گيرند. عکس‌العمل اطرافيان نيز قابل‌توجه است. تا زمانی که آشنايی در حد دوستی است شيرين، آيه و ماه‌منير راضی هستند اما وقتی صحبت از ازدواج می‌شود هر کسی بنا به دلايل خودش مخالفت می‌کند.

        به نظر می‌رسد حتی طراحی جلد کتاب با مضمون داستان هم‌خوانی دارد. گرافيکی ساده و گويا با رنگ‌بندی مناسب. نوشته‌ی پشت جلد کتاب تعبير موجزی را از داستان ارائه می‌دهد: «داستان زندگی سه نسل زن در تهران اين روزها».

        زن اول، آرزو

        اين رمان از همان صفحه‌ی اول شما را درگير روزمرگی‌های زندگی يک زن نان‌آور می‌کند البته نه آن زن نان‌آور کليشه‌ای که هميشه تلخ‌ترين اتفاق‌های سرنوشت يعنی شوهر معتاد و پدر کج‌خلق و بی‌بضاعت دچارش شده‌اند، بلکه زنی امروزی در موقعيت‌های امروزی، با مشکلات جورواجور فکری و معيشتی. در واقع او زنی است پرمشغله و گرفتار نه زنی بی‌سرپناه و محتاج.

        آرزو مستقل و مدير است که از پس همه‌ی مسئوليت‌هايش به‌خوبی برمی‌آيد. جالب است که پيرزاد هيچ وجه فيمينسيتی‌ای برای آرزو درنظر نگرفته است. درست است که او رياست می‌کند و يک بنگاه را می‌گرداند ولی از اين جهت که قربانی خواست خانواده‌اش است و خود را متعهد به اجرای خرده‌فرمايش‌های مادر و فراهم کردن وسايل آسايش فرزند می‌داند به يک زن تمام عيار ايرانی شبيه است. او هم‌چنين در مواجهه با مرد ايده‌آلش، سهراب زرجو، گوی و ميدان را به او واگذار می‌کند.

        زن دوم، آيه

        شاهد ديگری بر متفاوت بودن اثر استفاده از عناصری است که برای جوانان طبقه‌ی متوسط شهری موضوعيت دارد، نمونه بارز آن وبلاگ است. پيرزاد به طرز جالبی از اين مؤلفه برای شناساندن شخصيت و افکار آيه، دختر آرزو، استفاده می‌کند. اگر وب‌گرد باشيد و خواننده‌ی پروپاقرص وبلاگ‌های فارسی، نثر اين قسمت از داستان کاملا برای شما مأنوس است و می‌بينيد که نويسنده با مهارت وبلاگ دختر جوانی را نوشته است.

        درست است که آيه به‌قول مادرش جوانی است خرده‌بورژوا از نسلی آرمان‌گريز، اما اونيز مانند هم‌نسلانش واقعيت دارد، ناشکيب پرتوقع و البته صادق به خود. جوانانی که برای نداشتن لباس اسکی و اجازه‌ی رفتن به مهمانی احساس کمبود می‌کنند، ولی از رابطه‌ی جديد احساسی پدر يا مادر مجرد‌شان استقبال می‌کنند. به‌عبارتی در پشت ظاهر سطحی‌گرايشان به تعبير متفاوتی از آرمان رسيده‌اند. مثلاً آيه در قمستی از وبلاگش می‌گويد: «خاله شيرين می‌گه مامانم فکر کرده بود با انتخاب بابام اوناسيس و آلن دلون و مارکس رو يه‌جا زده تو رگ. اين سه تا که خاله شيرين می‌گه مال جوونی‌های خودشونه. برای نسل ما می‌شه مثلاً بيل گيتز و براد پيت و ... جای مارکس هم خودتون يه بابايی رو بذارين ...»

        زن سوم، ماه‌منير

        زويا پيرزاد در حال دريافت لوح تقدير
        ماه‌منير مادر آرزو خود را از بازمانده‌های ايل و تبار قاجار می‌داند و علاقه‌ی زيادی به تظاهر به اشرافيت دارد. در جايی درباره‌ی تابلوی رنگ و روغن پرتره‌ی خودش اين‌طور می‌گويد: «به کازاريان گفتم: استاد! چشم‌ها را آبی بکشيد با رنگ‌آميزی اتاقم جور باشد ...» و يا آيه جايی در وبلاگش می‌گويد «شازده خانم مادربزرگمه ... می‌گه نگو بنگاه بگو آژانس! بنگاه شيک نيست.»

        شخصيت ماه‌منير مادر آرزو در اين ميان کمی گنگ و سردرگم به نظر می‌آيد. وجود او در اين داستان فقط برای توجيه مشقت‌های فکری آرزو ضروری است مثلاً در جايی آرزو می‌گويد «اگر آجيل مهمانی شازده‌خانم از تواضع و شيرينی‌تر از بی‌بی و شيرينی خشک خانم از نمی‌دانم کجا نباشد، آسمان به زمين آمده است.»

        و اما مرد اول و آخر

        جناب سهراب زرجو مردی‌ست تمام و کمال. هر صفت پسنديده نام ببريد او دارد. عاشق، عارف‌مسلک، مهربان، پول‌دار، روشن‌فکرماب، اصل و نسب‌دار و خوش‌زبان است. همه غلام حلقه‌به‌گوش او هستند از رستوران‌دار و همکار، همه به طرز نامفهومی به او ارادت خاصی نشان می‌دهند. تحصيلات پزشکی‌اش را در سويس نصفه رها کرده و به ايران بازگشته و به شغل قفل‌سازی که همان شغل پدری و آبا و اجدادی است مشغول است. اين شغل پدری و مغازه در توپ‌خانه بيشتر برای نشان دادن اصالت و تهرانی بودن سهراب زرجو است. از نيمه‌های داستان که حضور سهراب پررنگ‌تر می‌شود قوت فضا‌سازی کم‌رنگ‌تر و حوادث غيرواقعی‌تر می‌شوند، مثل مساعدت‌های بی‌دريغ و بدون‌چشم‌داشت زرجو برای بستری کردن سهراب برادر تهمينه برای ترک اعتياد. که باور شخصيت از طرف خواننده را سخت می‌کند و به تأثيرگذاری اثر لطمه می‌زند.

        گرچه که شخصيت زرجو بايد بدون منطق کامل و بی‌نقص توصيف می‌شد تا قابل زنی هم‌چون آرزو باشد اما شکل‌گيری رابطه‌ی بين آن‌ها با ظرافت پرداخته شده است. مخصوصاً فراز انتهايی داستان که آرزو چالش‌های زندگی خود را، از گذشته تا به حال، در يک اتوبوس شرکت واحد و از مسير جلوی بنگاه خود تا ميدان توپ‌خانه (جلوی مغازه‌ی زرجو) مرور می‌کند و به اين نتيجه می‌رسد که ... شايد خودم عادت کنم. بايد عادت کنم ... آرزو راست می‌گويد آخرش به همه چيز عادت می‌کنيم.

        + نوشته شده در  ساعت   توسط پرویز عبادی  | 

         

         

        اُرد بزرگ : انسان خردمند ، تار و پودهای اصلی حیات را می یابد .

        اُرد بزرگ : آن که به خرد توانا شد ، ترس برایش نامفهوم است .

        اُرد بزرگ : فرمانروا با اندیشه وزیران توانمند خویش فرمانروایی می کند .

        اُرد بزرگ : خموشی ، دری به سوی نگاه ژرف تر است .

        اُرد بزرگ : فرمانروایان قدرتمند ، رایزنان و مشاورینی باهوش در کنار خود دارند .

        اُرد بزرگ : اندیشه برتر در روزهای توفانی و آشوب و در همان حال خموشی و آرامش ، توانایی برتر خویش را از دست نمی دهد.

        اُرد بزرگ : اندرز پیران ، بیشتر زمان ها مملو از خون و درد است که بدبختانه جوان از درک آن ناتوان است .

        اُرد بزرگ : آن که به سرنوشت میهن و مردم سرزمین خویش بی انگیزه است ارزش یاد کردن ندارد .

        اُرد بزرگ : آن که زیبایی خرد را ندید ، گرفتار زیبایی آدمیان شد ، و بدین گونه از هر چه داشت ، تهی گشت .

        اُرد بزرگ : دشمن ابزار نابود ساختن آدمی را ، در درون سرای او جست و جو می کند .

        اُرد بزرگ : آن که درست سخن نمی گوید داناترین هم که باشد باز از دیدگاه همگان بی سواد است .

        اُرد بزرگ : آن که در بیراهه قدم بر می دارد آرمان و هدف خویش را گم کرده است .

        اُرد بزرگ : آن که دیگران را ابزار پرش خویش می سازد ، تنها خواهد ماند .

        اُرد بزرگ : دل به همدلی خوش است نه با شکستن دل دیگران .

        اُرد بزرگ : آن که نمی تواند از خواب خویش برای قراگیری دانش و آگاهی کم کند توانایی برتری و بزرگی ندارد .

        اُرد بزرگ : آن که پرسشهای پراکنده در حوزه های گوناگون را همزمان می پرسد ، تنها می خواهد زمان و نیروی استاد را تباه کند .

        اُرد بزرگ : آن که پند پذیر نیست ، در حال افتادن در چاله سستی و زبونی است .

        اُرد بزرگ : آنان که تیشه به ریشه بزرگان و ریش سفیدان می زنند خود و فرزندانشان را بی پناه خواهند ساخت .

        اُرد بزرگ : قوم بی نیا و مرد کهن ، به هزار آیین اهریمنی اداره می شود .

        اُرد بزرگ : آنان که پژوهش کرده اند تنها به داشته های درونی خویش و رازهای کیهانی آشنا شده اند و این رویکرد نمی تواند دستاویزی بر تحقیر دیگران گردد چرا که بسیاری به این رازها پی می برند بی کوچکترین بررسی و پژوهشی، آنها با کار و همچنین نگرش در نمایه های طبیعت به بسیاری از ناگفته ها پی می برند .

        اُرد بزرگ : قوم بی ریش سفید ، همچون خانه بی سقف است .

        اُرد بزرگ : آنان که از رسیدن به ریشه ها هراس دارند ، در روزمرگی دست و پا می زنند .

        اُرد بزرگ : بزرگواری ، بی مهرو دوستی بدست نمی آید .

        اُرد بزرگ : فرمانروایان و قدرتهای یک شبه، با تلنگری فرو می ریزند .

        اُرد بزرگ : برای رسیدن به نقطه معنی ، شواهد بسیار به همراه ببر .

        اُرد بزرگ : آنانی که خویی جانور گونه دارند و تنها در پی زدودن گرفتاریهای خویشتن و یا گهگاه افزایش قلمروی زمینی خویش هستند بزهکاران روزگارند. نشانه آنها بر گیتی هم تراز ریگ کوچکی در کرانه دریای بشری نیز نخواهد بود .

        اُرد بزرگ : آنانی که سامان و پویندگی در کیهان را دروغ می پندارند ، همواره در اندیشه کین خواهی و حمله به جهان پیرامون خویش هستند . زندگی خود و نزدیکانشان را تباه می سازند و سرانجام در برآیندی بزرگتر از هستی ناپدید می شوند .

        اُرد بزرگ : با بردباری همه چیز در چنگ توست .

        اُرد بزرگ : آدم خودباور ، هیچ گاه برای رسیدن به مادیات ، ارزشهای آدمی را زیر پا نمی گذارد .

        اُرد بزرگ : آدمی می تواند بارها و بارها به شیوه های گوناگون قهرمان شود .

        اُرد بزرگ : کاهلی خشم بدن را در پی دارد و چه زود بدن لرزش و تلاتم آن را بروز می دهد .

        اُرد بزرگ : آدمی امیدوار است ، همه هنگام بزیید و جاودانه باشد که این هم جز با نیکی و از خودگذشتگی برای دیگر آدمیان بدست نمی آید .

        اُرد بزرگ : آدم های ماندگار به چیزی جز آرمان نمی اندیشند .

        اُرد بزرگ : آن که برنامه ها را از پایان به آغاز ، مورد گفتگو و ارزیابی قرار می دهد بر راستی در حال سرپوش گذاری بر روی چیزی است .

        اُرد بزرگ : آدم های پاک نهاد درهای وجودشان را پس از ناسپاسی می بندند نه پیش از آن .

        اُرد بزرگ : آدم های آرمانگرا هنگامیکه به نادرست بودن آرزویی پی می برند بر ادامه آن پافشاری نمی کنند .

        اُرد بزرگ : آدمیانی که با دیگران رو راست نیستند با خود نیز بدین گونه اند .

        اُرد بزرگ : آب و هوا ، بر جهان بینی ، پبوندهای مردمی و اندیشه ما تاثیرگذار است .

        اُرد بزرگ : آرمان و خواسته خود را در گفتگوهای روزانه بررسی کنید اگر در آن پیشرفتی نمی بینید نیازی بر انجام آن نیز نخواهد بود .

        اُرد بزرگ : آن گاه که سنگ خویشتن را به سینه می زنیم نباید امید داشته باشیم همگان فرمانبردار ما باشند .

        اُرد بزرگ : آن گاه که شب فرا رسید و همه پدیدگان فرو خُفتند ابردریاها به پا می خیزند، آیا تو هم بر می خیزی ؟

        اُرد بزرگ : مردانی که بیشتر از حقوق و هنجار زنان پشتیبانی می کنند خود بیشتر از دیگران به نهاد زن می تازند .

        اُرد بزرگ : میهمانی فراوان از ارزش آدمی می کاهد ، مگر دیدار پدر و مادر .

        اُرد بزرگ : همیشه بدنبال سرنوشتی بهتر برای خود باش ، و اگر کسب دانش آرمانت است هر آنچه در این مسیر رنج ببری ارزشش را دارد.

        اُرد بزرگ : آینده جوانان را از روی خواسته ها ، و گفتار ساده اشان ، می توان پی برد ، نپنداریم که میزان ثروت و یا امکانات آنها ، دلیلی بر پیروزی و شکست آنهاست ، تنها مهم خواسته و آرزوی آنهاست .

        اُرد بزرگ : آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین حالات خداوند است ، در ما نشانی هست ؟

        اُرد بزرگ : آه و صبر ، ریشه هر دیوزاد ، و بد رایی را ، خواهد کَند .

        اُرد بزرگ : اگر بپذیریم همه ما آنگونه که می بینیم و حس می کنیم ، می گویم و وصف می کنیم باید بن زندگی را به شکل دایره ای بزرگ فرض کنیم که همه چیز را به شکل دایره ترسیم کرده است برسان : چرخش روزها ، شکل کلی و نوع حرکت ستارگان و سیارها ، چرخش آب بر روی زمین ، زایش و مرگ ، نیکی و بدی ، گردش خون در بدن ، حرکت اتم و ...

        اُرد بزرگ : آزمودگی و تجربه انسانها ، از زر هم با ارزشتر است .

        اُرد بزرگ : آسودگی آدمی ، به گنج و دینار نیست که به خرد است و روشن بینی .

        اُرد بزرگ : آسیب دیده همیشه درهای رویاهایش کوچک و کوچکتر می شود ، مگر با امید که شرایط ما را دگرگون می سازد .

        اُرد بزرگ : اگر آغاز زندگی ات با سپیده دم و روز همزاد گشت همواره در جست و جوی چراغ و پناهگاهی برای شبانگاهان باش ، و اگر درشب و سیاهی آغاز شد از امید در خود چراغی بیافروز که پگاه خوشبختی نزدیک است.

        اُرد بزرگ : اگر آماده نباشیم بهترین فرصت ها را نیز از دست خواهیم داد ، و کسی که آماده نیست شانس کمتری برای پیروزی خواهد داشت ، آمادگی یعنی بروز بودن اطلاعات و دانش بیشتر در هر ،حرفه و کاری .

        اُرد بزرگ : اگر اسیر شرایط موجودتان بشوید نمی توانید گامی بسوی موفقیت بردارد .

        اُرد بزرگ : اگر از خودخواهی کسی به تنگ آمده ای او را خوار مساز ، بهترین راه آن است که چند روزی رهایش کنی .

        اُرد بزرگ : اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم .

        اُرد بزرگ : اگر دشمنت با روی خوش نزدیکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهایش بگذار .

        اُرد بزرگ : رازها در هنگامه شادی و رقص آدمی است . نکته فراموش شده جهان فلسفه ، تعریف درست این حالت هاست .

        اُرد بزرگ : ره آورد سفر در درون آدمی ، به جز خرد و پیشرفت نیست .

        اُرد بزرگ : رهایی و آزادی ، برآیند پرستش خرد است و دانایی .

        اُرد بزرگ : رسیدن به بن و سرچشمه زندگی تنها با شستشوی ادراک از نابخردی و پندار از احساسات خام امکان پذیر است

        اُرد بزرگ : اگر می خواهی کسی را بزرگ کنی ، پیوسته از او به دشمنی یاد کن .

        اُرد بزرگ : هر دوست بخشی از تنهایی های شما را پر می کند ، آشنایان دل خویش را با هم آشنا نکنید ، این آشنایی میان همه شما گسستگی می افکند .

        اُرد بزرگ : همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد .

        اُرد بزرگ : آدم های بزرگ به خوشی های کوتاه هنگام تن نمی دهند .

        اُرد بزرگ : هنرمند ناب ، هر روز بر ای خودنمایی در برابر دیدگان مردم نیست .

        اُرد بزرگ : هنگام گسست و بریدن از همه چیز ، می توانی بسیاری از نداشته ها را در آغوش کشی .

        اُرد بزرگ : اگر به سخنتان پایبندید، نیازی نیست برای آن پوزش بخواهید .

        اُرد بزرگ : اگر خرد را پیش نگیریم از کردارمان همیشه آزارده خاطریم .

        اُرد بزرگ : امیدوار به دلگرمی دیگران حتی پس از بزرگترین کارهای زندگی تان نباشید ، تنها به بایستگیهای روزگار خویش بیاندیشید .

        اُرد بزرگ : اگر شناخت زن و مرد نسبت به ویژگی های درونی و بیرونی یکدیگر بیشتر گردد کمتر دچار گسست می شوند .

        اُرد بزرگ : اگر نتوانیم به خاندان خویش آرایشی سامان یافته دهیم ، همیشه در خانه ایی بی حصار زندگی می کنیم .

        اُرد بزرگ : آن گاه که نمی دانم چه می گویم ، جز راستی چیزی بر زبانم جاری نیست .

        اُرد بزرگ : بزرگترین کارخانه نابودی توانمندیها ، آیین آموزشی نادرست است.

        اُرد بزرگ : ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی و وظیفه است .

        اُرد بزرگ : از سفر کرده ، ارزش سرزمین مادری را بپرس .

        اُرد بزرگ : از آه و نفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایل و قومی باید ترسید .

        اُرد بزرگ : الگوی انسانی شما هر چه بزرگتر باشد سرنوشت زیباتری در برابر شماست .

        اُرد بزرگ : اهل فرهنگ و هنر ، سازندگان آینده اند .

        اُرد بزرگ : همای بخت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آنکه شانه ای به گستره و پهنای کوهستان داشته باشی .

        اُرد بزرگ : فرودستان ، در بهترین هنگامه هم ، بهانه های فراوان ، برای انجام ندادن بایسته های خویش دارند .

        اُرد بزرگ : فرهنگ های همریشه ، انگیزه و موجب همبستگی کشورها در آینده است .

        اُرد بزرگ : این دیدگاه اشتباست که بپنداریم مرد توانا ، فرزندی همچون خود خواهد داشت .

        اُرد بزرگ : این جمله برایم قابل درک نیست که: پیکر بزرگترین زندان روان بشر است . باید گفت پیکر بهترین دوست و همدم زندگی این جهانی روان است و همیشه بدون کوچکترین مقاومتی بدنبال خواسته های روان می دود . این که تصور شود با خروج روان از جسم ، می توان زودتر به دیدار دلدار شتافت ، اشتباه است چون هم او چنین سرنوشتی را برای ما رقم زده است کسی که دلدار می خواهد باید به خواست او تن دهد .

        اُرد بزرگ : بزرگترین نابکاری آن است که بپنداریم برای آنکه برترین باشیم باید دست به ویرانگری چهره دیگران بزنیم .

        اُرد بزرگ : افزایش ناگهانی مردم سبب کاهش ادب ،فرهنگ و فرهیختگی می گردد آنهم از آن رو که نسل و تبار پیش از آن نمی تواند بایستگیها و وظایف خویش را همچون آموزگار بدرستی انجام دهد .

        اُرد بزرگ : بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش می گذرد روزی تنهایت خواهد گذاشت، این هنجار دردناک زندگی است .

        اُرد بزرگ : بداندیش همیشه ، کارش گره می خورد .

        اُرد بزرگ : بدخو ، عمرش کم است .

        اُرد بزرگ : شکایت برگ زرد از درخت نیست ، چون می داند مسیری دیگر در راه است و آن را باید به تنهایی بپیماید، مسیری که هر آدمی نیز روزی به آن خواهد رسید .

        اُرد بزرگ : اگر بستانکاری دیگران را در هنگام توانایی ندهی ، بویژه هنگامی که او درمانده باشد ، فر خود را باخته ای .

        اُرد بزرگ : اگر برای رسیدن به خواهشها و آرزوهای خویش زور گویی پیشه کنیم ، پس از چندی کسانی را در برابرمان خواهیم دید که دیگر زورمان بدانها نمی رسد .

        اُرد بزرگ : بدکار ، در خنده اش ، ضربان قلب های دردمند ، شعله ور است .

        اُرد بزرگ : بخش بزرگی از ادب آدمی برآیند ریشه نژادی و خانوادگی است .

        اُرد بزرگ : بدگویی ، رسوایی در پی دارد .

        اُرد بزرگ : بی گمان اولین باژ ، آخرین باژ نخواهد بود .

        اُرد بزرگ : بی پایبندی به نظم در گیتی ، ویژگی انسانهای گوشه گیر است که عشق و احساس را سپر دیدگاههای نادرست خود می کنند.

        اُرد بزرگ : بهترین آموزگار استاد ، شاگرد اوست .

        اُرد بزرگ : بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم آدمیان، نابخردیهایی همچون : برده داری ، همسر سوزی و زنده بگور کردن کودکان و ... را رها نموده اند

        . خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد .

        اُرد بزرگ : بکار گیری آشنایان در یک گردونه کاری برآیندی جز سرنگونی زود هنگام سرپرست آن گردونه را به دنبال نخواهد داشت .

        اُرد بزرگ : اگر دست تقدیر و سرنوشت را فراموش کنیم پس از پیشرفت نیز افسرده و رنجور خواهیم شد .

        اُرد بزرگ : سخن بدون پشتوانه ، یعنی گزاف گویی .

        اُرد بزرگ : اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی .

        اُرد بزرگ : بخش درخوری از پیروزی های آدمهای بزرگ روزگار ، از روی رایزنی و گفتگو با خردمندان ، بوده است .

        اُرد بزرگ : با خرد ، به سرچشمه پاکی بیاندیش . آدمی گاهی مبدا را اشتباه می گیرد ، برسان زمانی که رودها را سر چشمه دریاها می نامد ، حال آنکه ابرها از دریاها برمی خیزند و رودها و چشمه ها را لبریز می کنند .

        اُرد بزرگ : با ترشرویی به میان مردم رفتن ، تنها از بیماران ساخته است .

        اُرد بزرگ : سرپرستانی که از ارزش سربازی می کاهند ، و پدرومادرانی که ، پیشدار میهنداری فرزندان خویش می شوند ، به کشورشان پشت می کنند .

        اُرد بزرگ : ساده باش ، آهوی دشت زندگی ، خیلی زود با نیرنگ می میرد .

        اُرد بزرگ : سرآمد دشواری و سختی دانایست ، و دانا چشم خویش را بر بسیاری از زیبایی های زود گذر گیتی خواهد بست .

        اُرد بزرگ : ستایش ! هنگام نو رُستن را

        اُرد بزرگ : بازده خرد برای اهل معنا ، کلام سکرآور است .

        اُرد بزرگ : خودآختگی قابلیتی است که بسیاری ندارند .

        اُرد بزرگ : بسیاری از جنگها و آوردهای مردمی از روی نبود شناخت و آگاهی آدمیان نسبت به یکدیگر بوده است .

        اُرد بزرگ : بسیاری از چیزهای را که می خواهیم داشته باشیم می توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم .

        اُرد بزرگ : بسیاری در پیچ وخم یک راه مانده اند و همواره از خویشتن می پرسند : ما به چه گونه بدین منزل رسیدیم . بدانها باید گفت می دانی در کجا مانده ای؟ همانجای که خود را پرمایه دانسته ای.

        اُرد بزرگ : بسیاری بخاطر برآیند هنجارهای درونی اشان بین نمای سپید و پاکی در اشتباهند .

        اُرد بزرگ : برای ربودن دلهای آدمیان باید بر هم پیشی بگیریم و این بهترین و زیباترین هم آورد و مسابقه زندگی آدمی است .

        اُرد بزرگ : برای پرش های بلند ، گاهی نیاز است چند گامی پس رویم .

        اُرد بزرگ : برای پویایی و پیشرفت ، گام نخست از پشت درهای بسته برداشته می شود .

        اُرد بزرگ : برای رسیدن به کامیابی نباید از شکست های پیشین خیلی ساده بگذرید ، شناخت موشکافانه پدیده های شکست ، پیشرفت ما را در پی خواهد داشت .

        اُرد بزرگ : برای نوشیدن شهد بهشت ، هموار نگاهت به راستی باشد و درستی .

        اُرد بزرگ : برای دلهره شبانگاهان ، نسیم گرما بخش خرد را همراه کن .

        اُرد بزرگ : برای شناخت آدمیان ، بجای کنکاش در اندیشه آنها ، بدنبال شناخت پیشوای انگاره و آنها باشید .

        اُرد بزرگ : برای کسب و ترویج خرد ، سختی را بر خود هموار کن .

        اُرد بزرگ : برای کسب گنج سکوت ، بارگاه دانش ات را بزرگتر بساز .

        اُرد بزرگ : آن که پیاپی سخنتان را می برد ، دلخوش به شنیدن سخن شما نیست .

        اُرد بزرگ : برای مقدس شمردن ، بیداری و آگاهی لازم است .

        اُرد بزرگ : برای نزدیکی و همگرایی قوم خویش ، کمک بهم و ستیز با نادانی و ناراستی را پیش گیرید .

        اُرد بزرگ : برای ماندگاری ، رویایی جز پاکی روان نداشته باش .

        اُرد بزرگ : برای گردش دوروزه ، توشه ای سه روزه را با خود ببر ، و اگر توان بسنده برای رسیدن به خواسته زندگی ات را دو هزار گام می دانی خود را آماده پیمودن سه هزار گام بنما ، چرا که شتاب در هنگام پیمایش جاده پبشرفت هیچ گاه نباید کم شود .

        اُرد بزرگ : برای آنکه سقوط نکنی ، دست گیر آدمیان شو .

        اُرد بزرگ : برای آنکه پرواز کنی ، پیکر خویش را به حال خود رها مکن .

        اُرد بزرگ : آن که می دزدد ، جز حق خویش چیزی نمی ستاند . اما این ستاندن نفرین و خواری ابدی در پی دارد .

        اُرد بزرگ : برای آنکه درویش شوی ، ابتدا با خود یکی شو .

        اُرد بزرگ : برای آنکه همواره دوستانمان را نگاه داریم بهتر است همواره فاصله و بازه ای میان خود و آنها داشته باشیم .

        اُرد بزرگ : تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است .

        اُرد بزرگ : پیش از آنکه با کسی پیمانی ببندید ، دمی درباره توانایی خود در اجرای آن بیندیشید و سپس پاسخ گویید .

        اُرد بزرگ : پیش نیاز رسیدن به دلیری و بی باکی ، یافتن آرمان و خواسته ای هویدا است .

        اُرد بزرگ : پیش نیاز دلیر بودن بدنی ورزیده نیست ، گاهی آدمهای سبکبار، پشت تواناترین مردان را هم به لرزه افکنده اند .

        اُرد بزرگ : پشتیبانی از داشته دیگران ، پشتیبانی از داشته خود ماست .

        اُرد بزرگ : پیران جهان دیده برای گفتگو مانع تراشی نمی کنند .

        اُرد بزرگ : پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است .

        اُرد بزرگ : پیام آوران باورهای پست و خُرد بزرگترین پیروزیهای تاریخ مردم خویش را با گفتاری پست به ریشخند گرفته اند .

        اُرد بزرگ : پیران فریبکار، آتش زندگی جوانانند .

        اُرد بزرگ : پشیمانی، اولین قدم برای پوزش است.

        اُرد بزرگ : پرنده کوچک قلبت را برای من در قفس مینداز .

        اُرد بزرگ : تبهکار همیشه نگران کیفر خویش است حتی اگر بر زر و زور لمیده باشد و این بسیار زجر آور است چرا که سایه کیفر همواره در برابر دیدگانش است .

        اُرد بزرگ : تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای گیتی است

        بسامدها : امواج

        اُرد بزرگ : تنها مادر و پدر خواست های فرزند را بی هیچ چشم داشتی بر آورده می سازند .

        اُرد بزرگ : تنهایی برای جوان ارزشمند ، و برای پیر آزار دهنده است .

        اُرد بزرگ : هیچ گاه از داشتن پادورز نترس ، از انجام ندادن درست بایسته های خویش بترس .

        اُرد بزرگ : اگر شیفته کارت نباشی ، روانت بیمار می شود و در نهایت پیکرت از پای در خواهد آمد .

        اُرد بزرگ : آن که کارش را دوست ندارد خیلی زود پیر می شود .

        اُرد بزرگ : آن که حق نپوید ، گرفتار آمیزش ، با اهریمن است ، فرزند این آمیزش ، فتنه است و شورش .

        اُرد بزرگ : بدبخت کسی است که نمی تواند ناراستی خویش درست کند .

        اُرد بزرگ : بیچاره مردمی که ،فرمانروایانش ، مشاور! ، و مشاورینش ، فرمانروا هستند .

        اُرد بزرگ : اگر روانتان در گفتگویی مورد حمله قرار گرفت شما با کلمات نمی توانید بیزاری از واژها بجویید ، تنها سکوت و ترک گفتگو ، نجات دهنده روان آسیب دیده شماست .

        اُرد بزرگ : شروع هر روز، نو شدنی دوباره است ، و فرصتی برای پویایی بیشتر .

        اُرد بزرگ : شب زندگی برای خردمند ، همچون روز روشن است .

        اُرد بزرگ : هر آنکه خردمندتر است اهریمن بیشتر به او حمله می کند . در میدان جنگ و آورد او ، هزاران فتنه و افسون کشته شده را خواهی دید .

        اُرد بزرگ : ترس از جدایی ، جدایی ببار می آورد .

        اُرد بزرگ : تن پوشی زیباتر از خلق نیکو سراغ ندارم .

        اُرد بزرگ : روز بلند برای کژاندیش ، بسیار کوتاه خواهد بود ، و روز کیفر بسیار دراز .

        اُرد بزرگ : توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید.

        اُرد بزرگ : پیرامونیان ما چه بخواهیم و یا نخواهیم بر اندیشه های ما رخنه و اثر خواهند کرد .

        اُرد بزرگ : ثروتی با ارزشتر از سلامتی ، نمی شناسم .

        اُرد بزرگ : ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست .

        اُرد بزرگ : اسب رام شده ، نگران شلاق نیست ، دوری از سوار ، زین و یا حتی گاری برای او نگران کننده است .

        اُرد بزرگ : اندیشه و سخن ریش سفید ، برآیند صبوری ، مردمداری و سرد وگرم چشیدگی روزگار است .

        اُرد بزرگ : ریش سفیدان ، زنجیر ارتباط نسل ها هستند . و قوم بدون ریش سفید ، گذشته ای کم رنگ دارد و آیین های به جای مانده ، به هزار گونه ، تفسیر می شود .

        اُرد بزرگ : راهی جز نرمش و بازی با طبیعت نیست .

        اُرد بزرگ : رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست .

        اُرد بزرگ : شورشهای آدمیان ، با بسامدهای پر نیروی کیهان خیلی زود به سامانه درست خویش باز می گردد .

        اُرد بزرگ : شکستهای زندگی ، درهای پیروزی را می گشاید و خودپسندی درهای پیروزی را یکی پس از دیگری می بندد .

        اُرد بزرگ : راز اندوختن خرد ، یکرنگی است و بخشش .

        اُرد بزرگ : رویش باغ سکوت ، در هنگامه غوغا ارزشش را نشان می دهد .

        اُرد بزرگ : در کنارمان لیلی است و اگر نیست ، در سفر رسیدن به اویم . پس تنهای وجود ندارد .

        اُرد بزرگ : زنی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست .

        اُرد بزرگ : زیباترین خوی زن ، نجابت اوست .

        اُرد بزرگ : زیبارویی که می داند ، زیبای ماندنی نیست ، پرستیدنی است .

        اُرد بزرگ : دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد .

        اُرد بزرگ : هنرمندان و اهل خرد قهرمانان ناب روزگارانند.

        اُرد بزرگ : هر آرزویی بی پژوهش و تلاش ، عقیم و سترون باقی می ماند .

        اُرد بزرگ : همه آدمیان به شیوه های گوناگون سختی های روزگار را می چشند .

        اُرد بزرگ : هر چه بلند پروازتر باشید تپش دلتان کمتر خواهد شد . فشار و دردهای روانیتان نیز همچنین .

        اُرد بزرگ : دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست ، بلکه نشان نابودی زمان ، به گونه ای گسترده است.

        اُرد بزرگ : دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند .

        اُرد بزرگ : در بلندهنگام هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند .

        اُرد بزرگ : موسیقی دلپذیر ، ریتم و آوای طبیعت است.

        اُرد بزرگ : مردمان توانمند در خواب نیز ، رهسپار جاده پیشرفتند .

        اُرد بزرگ : در دوی زندگی ، همیشه هماورد را شانه به شانه ات بپندار و همیشه با خود بگو تنها یک گام پیشترم ، تنها یک گام .

        اُرد بزرگ : در خواب می توانی نیروی روان خویش را بنگری .

        اُرد بزرگ : درون ما با تمام جزئیات ، از نگاه تیزبین اهل خرد پنهان نیست .

        اُرد بزرگ : هیچ گاه هماورد خویش را کوچک مپندار چون او بهترین دوست توست ، او انگیزه پیشرفت و پویش روز افزونت خواهد شد .

        اُرد بزرگ : هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید .

        اُرد بزرگ : هنگامیکه می خواهی وظیفه و بایسته خویش را انجام دهی از کسی فرمان نگیر .

        اُرد بزرگ : در هر تقدیر و سرنوشتی ، تدبیر و حکمتی نهفته است .

        اُرد بزرگ : دیدگاه مردم بهترین پشتیبان برگزیدگان هستند .

        اُرد بزرگ : گِره های که هزار هنجار دادگستری در باز کردن آنها ناتوان است ، به نگاه و سخن پیر و ریش سفیدی گشاده می شود .

        اُرد بزرگ : دست استاد خویش را ببوس ، چون او هم پدر است هم پرورنده خرد و راهنمای زندگی .

        اُرد بزرگ : دل کیهان را که بگشاییم این سخن را خواهیم شنید " هر کنشی واکنشی را در پی دارد " پس بر این باور باشید ! همه کردار ما چه خوب و چه زشت ، بی بازگشت نخواهد بود .

        اُرد بزرگ : در برف ، سپیدی پیداست . آیا تن به آن می دهی ؟ بسیاری با نمایی سپید ، در ژرف خود نیستی پرورش داده اند .

        اُرد بزرگ : ذهن و انگاره ای که نتواند آینده ای زیبا را مژده دهد معلول و بیمار است .

        اُرد بزرگ : خموشی در برابر بدگویی از دوستان ، گونه ای دشمنی است .

        اُرد بزرگ : خویشتن و مردم را هنگامی می شناسی ، که تنها شوی .

        اُرد بزرگ : خواهش مراد از مرید خاموشی و ژرف نگریست ، و خواهش مرید از مراد ، نشان دادن مسیر پیشرفت .

        اُرد بزرگ : هرگز هنگام تصمیم و رای بزرگ ، نگاهت به آنانی که دستمزد خویش را پیش از کار می خواهند نباشد ، تنها به یک چیز اندیشه کن و آن آرمانت است .

        اُرد بزرگ : هنگامه بدرود سرد ، بدنبال گرمای از دور دست باش .

        اُرد بزرگ : هیچ پیر جهان دیده ای منکر برآیند زهرآلود ، دارایی حرام در زندگی آدمی نیست .

        اُرد بزرگ : خنده فراوان ، بلند و پیگیر ، نفیر فرا رسیدن هنگامه رنج و سختی است.

        اُرد بزرگ : نگارنده و سخنگویی که دیگران را کوچک و خوار می نامد ، خود چیزی برای نمایش و بروز ندارد .

        اُرد بزرگ : خودرای ، تجربه مرگبار تنهایی را ، پیش رو دارد .

        اُرد بزرگ : بخشیدن تخت و اورنگ به خویشاوندان ، از زبونی است .

        اُرد بزرگ : خاموشی بیشه نبرد ، فریادها در سینه دارد .

        اُرد بزرگ : خرد ، باید نخستین خواست آدمیان باشد . چرا که بی خرد ، چیزی برای فروختن ندارد .

        اُرد بزرگ : خودبینی ، چنبره و محیط گیراییش درون است و افتادگی ، پیرامون و بیرون ماست و این می تواند همگان را به سوی ما بکشاند .

        اُرد بزرگ : روان مردگان و زندگان در یک ظرف در حال چرخش اند .

        اُرد بزرگ : روانی که درد روشنگری و ترویج تجربه را نداشته باشد به شدت بیمار است

        اُرد بزرگ : روشنایی روز ، دلیل و برهان نمی خواهد .

        اُرد بزرگ : رَد راستی ، رَد خویشتن است .

        اُرد بزرگ : چه بسیار گردن کشانی که به آنی دچار زبونی شدند .

        اُرد بزرگ : چو گرمای تنشان به آسمان پر کشید به گرمای خود ، تن هواخواهان اندیشه خویش را گرما دهند .

        اُرد بزرگ : چه نسلی از بد اندیش باقیست ؟ هیچ .

        اُرد بزرگ : چهار چوب نگاه ما زمینی است ، اما برآیند اندیشه ما جنبه آسمانی نیز پیدا می کند .

        اُرد بزرگ : کژی و ناراستی ، شکاف و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد .

        اُرد بزرگ : کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.

        اُرد بزرگ : آدم های بزرگ و اندیشمند ، بسیار اشک می ریزند .

        اُرد بزرگ : کسی که سنت های اخلاقی را زیر پا می گذارد فرصت پیدا نخواهد کرد پا بر اولین پله پیروزی بگذارد .

        اُرد بزرگ : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه قدرت انسانهای فرهمند .

        اُرد بزرگ : کوششهای سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است .

        اُرد بزرگ : کار ، بهترین تسکین دهنده ، افکار پریشان ، و غم است .

        اُرد بزرگ : کسی که چند آرزوی درهم ورهم دارد به هیچ یک از آنها نمی رسد مگر در بین آنها با ارزشترین را انتخاب کند . و آن را به عنوان هدف خویش برگزیند .

        اُرد بزرگ : کودکی که ، بدون پرسش ما ، به گناه خویش اعتراف می کند ، در حال گذراندن نخستین گامهای قهرمانی است .

        اُرد بزرگ : کیهان دارای نظمی هدفمند است . این نظم به آن پویایی بخشیده ، و برآیندی شگرف ، در درون و اطراف آدمیان بر جای می گذارد .

        اُرد بزرگ : گاهی برای رسیدن به پیشرفت می بایست راه کوهستان را برگزینیم .

        اُرد بزرگ : گاهی تنها درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.

        اُرد بزرگ : گفتگو با خردمندان و دانشوران ، یک موهبت و پاداش کمیاب است .

        اُرد بزرگ : گفتگو با آدمیان ترسو ، خواری بدنبال دارد.

        اُرد بزرگ : گیتی ، برای آدم ، آنقدر کوچک است ، که مجالی برای کژی و ناراستی باقی نمی گذارد .

        اُرد بزرگ : قهرمان های آدمهای کوچک ، برسان آنها زود گذرند .

        برسان : مانند ، همانند

        اُرد بزرگ : گیتی همواره در حال زایش است و پویشی آرام در همه گونه های آن در حال پیدایش است .

        اُرد بزرگ : گیتی در جنگ و آوردی بزرگ غوطه ور است . اندیشه و تلاش خردمندان و آه ناشی از آگهی آنان و پوزخند اهریمن و روان دیوپیشگان از سوی دیگر ، معرکه این جهان گذارا است .

        اُرد بزرگ : اگر به یک خردسال ناروایی شدیتان ، بی پروا از او پوزش خواه.

        اُرد بزرگ : اگر بر اداره خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را رقم می زنند .

        اُرد بزرگ : سازگاری با زیستگاه و تلاش برای بهتر شدن جایگاه کنونی ویژگی ناب آدمهای پاک است .

        اُرد بزرگ : سربازی که می ترسد جان خود و دیگر سربازان را به مخاطره می افکند .

        اُرد بزرگ : سامانه همه گیر هستی با آنکه یکنواخت پنداشته می شود ولی رو به پویش و پیشرفت است . گردش سامانمند هستی نباید ما را فریب دهد ، ما بخشی از یک برنامه بزرگ و پیشخواسته در کیهان هستیم که پیشرفت را در نهاد خود دارد .

        اُرد بزرگ : سرایش یک بیت درست از زندگی ، احتیاج به سفری ، هفتاد ساله دارد

        اُرد بزرگ : سخنهای پست آدمهای حقیر را جذب و خردمندان را فراری می دهد .

        اُرد بزرگ : ستایشگر همیشه بر ستایش شونده در حال پیشی گرفتن است . او یاد می کند و دلدار برآورده می سازد .

        اُرد بزرگ : سرانجام یک گره در زندگی نادان ، صدها گره باز نشدنی است .

        اُرد بزرگ : سفر ، نای روان است برای اندیشه و آرمان بزرگ .

        اُرد بزرگ : آدم مادیگرا جادهای احساسش ، خلوت است .

        اُرد بزرگ : آدم بی مایه ، همه افراد را ابزار رسیدن به خواسته های خویش می سازد .

        اُرد بزرگ : سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد .

        اُرد بزرگ : سربازان در دوسوی میدان آورد و ستیز ، بر سر تاریخ هنگام مرگ در حال بازی اند .

        اُرد بزرگ : آدمی با کینه ، زندگی را بر دوست و دشمن تنگ می کند .

        اُرد بزرگ : آدم خود بین ، چاره ای جز فرود آمدن ، ندارد .

        اُرد بزرگ : سرود طبیعت ضربانی ملایم و کشیده دارد .

        اُرد بزرگ : شهامت گله ، ناشی از چوپان بیدار است .

        اُرد بزرگ : شناور بودن خرد آدم در جهان احساس به او میدان بروز و نمو به روش های گوناگونی را داده است .

        اُرد بزرگ : شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس و در روز برای اربابان و سرپرستان .

        اُرد بزرگ : شالوده و زیربنای گسترش هر کشور ، فرهنگ است .

        اُرد بزرگ : " عوام زدگی " به بهانه ، هم رنگ دیگر کسان شدن ، باور هیچ کدام از بزرگان نبوده است .

        اُرد بزرگ : عجیب است ، گاهی مجالس عزا و بزم یک عده ، گویا برعکس ، دیگر مردمان است .

        اُرد بزرگ : پیامد دانایی ، پذیرفتن بایسته هاست .

        اُرد بزرگ : پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد .

        اُرد بزرگ : پر حرفی در هنگام اندرز ، از اثر آن می کاهد .

        اُرد بزرگ : نیرنگ پیران بدنهاد ، تنها با مرگ به پایان می رسد .

        اُرد بزرگ : صدها راه برای پند و اندرز دادن وجود دارد اما بیشتر بدترین گونه آن ، که همان رو راست پند دادن است را برمی گزینیم .

        اُرد بزرگ : حرکت حشرات هم چهار چوبی منظم دارد

        اُرد بزرگ : طلاق دو نفر می تواند بافت یک قوم بزرگ را از هم بپاشد .

        اُرد بزرگ : اندرز جوان ، باید کوتاه ، تازه و داستان وار باشد .

        اُرد بزرگ : گربه را آزار مده او نمی تواند به تو وفادار بماند ، این هنجار عاطفی اوست .

        اُرد بزرگ : ارزش پیمان شکن ، باندازه کفن هم نیست .

        اُرد بزرگ : غروب جان آدمی ، سپیده دمی به جهان دیگر است .

        اُرد بزرگ : قومی که بزرگان و ریش سفیدانش خوار باشند ، به جسد انسانی ماند که در آخر خوراک جانوران خواهد شد .

        اُرد بزرگ : فرزند نانجیب ، آتش عمر پدر است .

        اُرد بزرگ : مردی که همسرش را به درشتی بیرون می کند ، به اشک به دنبالش خواهد دوید .

        اُرد بزرگ : کارمندان فاسد ، از دزدان و آشوبگران بیشتر به جامعه آسیب می رسانند.

        اُرد بزرگ : پیوند پاک ، پیوندی ابدی است .

        اُرد بزرگ : تاراج و شورش هیج گاه بهانه تاراج و شورش دیگر نیست .

        اُرد بزرگ : تاریکی در زندگی ماندگار و ابدی نیست ، برسان روشنایی .

        اُرد بزرگ : فرمانروا ، به یک دست شمشیر کیفر بدکاران و بدست دیگر ، پاداش و بخشش نیکوکرداران را دارد .

        اُرد بزرگ : فرومایگان پس از پیروزی ، دشمن را به ریشخند می گیرند .

        اُرد بزرگ : فر دانش امروز بسیار خوشبختی در پی داشته ، اما قدرت جاری سازی آرامش به روان ما را ندارد . امنیت را بزرگان صبور و کاردان به ما می بخشند .

        اُرد بزرگ : جفتت اگر پرید ، برای پریدن ، عجله نکن .

        اُرد بزرگ : جام عمر را جز با می دلدادگی به خرد و دانش پر مکن .

        اُرد بزرگ : کردار ناپسند خویش را با ثروت هم نمی توانی پنهان سازی .

        اُرد بزرگ : جز نامیدی و افسردگی هیچ بن بستی در زندگی آدمی نیست .

        اُرد بزرگ : جایی که شمشیر است آرامش نیست .

        اُرد بزرگ : جایگاه ارزیابی و نقد شما بر کارکرد دیگران ، می تواند آغازگاهتان برای سازندگی باشد .

        اُرد بزرگ : جشن های بزرگ انگیزه افزایش باروری و پویایی آدمیان می شود .

        اُرد بزرگ : لب ها به هنگام برون دهی صدا ، بخش های مختلف بینش ما را به نمایش می گذارند .

        اُرد بزرگ : ریشه کارمند نابکار ، در نهاد سرپرست ناتوان است .

        اُرد بزرگ : ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به مال و ثروت .

        اُرد بزرگ : استخوان بندی فریاد ، پاسخ هزاران ستم بی صداست .

        اُرد بزرگ : استخوان بندی شهرها در حصار و احترام ، قوام یافته است .

        اُرد بزرگ : لاله های وحشی عمری کوتاه در طبیعت و نقشی ماندگار در اندیشه ها دارند .

        اُرد بزرگ : میان اشک مرد و زن فاصله و بازه ای از آسمان تا زمین است .

        اُرد بزرگ : هدیه حتی دشمن ات را ، هم بپذیر .

        اُرد بزرگ : هر قدر به دیگران احترام بگذاریم ، به ما احترام خواهند گذاشت .

        اُرد بزرگ : میان گام نخست و آرمان بازه ای نیست ، آنچه داریم اندازه نبروی کنونی ماست .

        اُرد بزرگ : مردمان کامیاب در میان میهمانی ها و بزم ها نیستند . آنها در هر هنگام به آرمانی بزرگتر می اندیشند و برای رسیدن به آن در حال پیکارند .

        اُرد بزرگ : مادر و پدر ، زندگیشان را با فروتنی به فرزند می بخشند .

        اُرد بزرگ : مشاوری که کار ، اجرایی می کند ، قابل اعتماد نیست .

        اُرد بزرگ : میوه کشتن ، کشته شدن است .

        اُرد بزرگ : یاد اشک و شیفتگی ، آویزه خاموش دلهاست .

        اُرد بزرگ : مرد دلیر بهنگام ستیز و نبرد ، همراهانش را نمی شمارد .

        اُرد بزرگ : مراحل زندگی آدم برسان گردش فصل هاست هر قسمت زیبایی ها و تجربه خاص خود را دارد .

        اُرد بزرگ : مستمند کسی است ، که دشواری و سختی ندیده باشد .

        اُرد بزرگ : موهبت نگاه دوست را وقتی درک می کنی که در حصار دشمن و بدسگالان باشی .

        اُرد بزرگ : میندیش که دیگران ، تو را به آرمانت خواهند رساند .

        اُرد بزرگ : میرآب ، به اندازه دهد ، همه دشت سبز باقی خواهد ماند .

        اُرد بزرگ : نگاه آدمهای کوچک ، چه زود پر می شود و لبریز .

         

        اُرد بزرگ : صدا زنده است یا مرده؟ رنگ ها بخشی از پیکره ای زنده اند یا مرده ؟ ! آذین بند و رخت و جامه دان... آنها چطور؟ !!!

        اگر کسی در این پرسش ها بنگرد خواهد دید همه آنها دارای روان و نیرو هستند . یک آوای زیبا می تواند شما را از خود بی خود کند ، رنگی ویژه می تواند شما را آرامش و یا به خشم در آورد و یا پدیده های بی جانی همچون نامه و یا جامه و ... به صد زبان با شما گفتگو می کنند ، همه آنها در حال ستایش دمادم زندگی اند ...

        اُرد بزرگ : آن که از آینده سخن می گوید و آن را می سازد بارها و بارها می زید و تا یاد و سخنش باقی ایست او زاده می شود و باز هم

        اُرد بزرگ : نادانی و پستی یک نفر در گذشته ، نمی تواند میدان انتقام از خاندان او باشد .

        اُرد بزرگ : نادان همیشه از آز و فزون خواهی خویش خسته است .

        اُرد بزرگ : نخستین گام بهره کشان کشورها ، ابتدا نابودی بزرگان و ریش سفیدان است و سپس تاراج دارایی آنها .

        اُرد بزرگ : نتیجه گیری زود پس از رخدادهای مهم زندگی از بی خردی است .

        اُرد بزرگ : نادانی ، خودخواهی به بار می آورد .

        اُرد بزرگ : نیکی برآیند خرد است ، در دل و روان آدمی .

        اُرد بزرگ : نقد بی کینه ، پاداشی است که ارزش آن را باید دانست .

        اُرد بزرگ : نرمدلی و انعطاف منش آدمی و مطلق بودن و سختسری منش اهریمن.

        اُرد بزرگ : ناموری بی نیک نامی ، به پشیزی نمی ارزد .

        اُرد بزرگ : نمی توان امید داشت ، آدم های کوچک رازهای بزرگ را نگاه دارند.

        اُرد بزرگ : نگاه زمینیان ، تهی است از انوار آسمانیان .

        اُرد بزرگ : با ولخرجی تنها مال نمی رود ، زمان ارزشش فرازتر و برتر است ، و آن هم نابود می شود .

        اُرد بزرگ : با ، رفته گان به جهان دیگر، همراه نتوان شد ، که رنج همراهی ، عمر را بباد می دهد .

        اُرد بزرگ : با احساس می شود پند و اندرز داد اما اداره یک کشور نیاز به هنجار و چهارچوبی سامان یافته دارد .

        اُرد بزرگ : با گذشت ، شما چیزی را از دست نمی دهید بلکه بدست می آورید .

        اُرد بزرگ : نکته فراموش شده هوش ، دقت بیشتر بر نکته های ظریف و کوچک است .

        اُرد بزرگ : نکات سخت هم اساسی ساده دارند .

        اُرد بزرگ : نماز آسمانی عشق ، ترتیبی ندارد چرا که با نخستین سر بر خاک گذاردن ، دیگر برخواستنی بدنبال ندارد .

        اُرد بزرگ : وزن یک تهمت ، سنگین تر از هزار هزار دشنام است .

        اُرد بزرگ : وارونگی آدمیان و جانوران در پویایی اندیشه و دانش است ولی آدمی هر دم می تواند به رفتار و خوی بسیار بربرگونه دست یابد و دست به هر بزهی بزند که پلیدترین جانوران هم در بایسته ترین هنگامه از انجام آن می پرهیزند .

        اُرد بزرگ : هیچ ستاره کوچکی از بدکاران و بدگوهران ، به تاریخ باقی نیست .

        اُرد بزرگ : هنرمند و نویسنده مزدور ، از هر کشنده ای زیانبارتر است .

        اُرد بزرگ : هنر خوراک روان و هنرمند آفریننده آن است . بارگاه هنرمند با هیچ جایگاهی درخور ارزیابی نیست .

        اُرد بزرگ : همواره آدمیان محیط و چنبره بدی و پلیدی را با دانش و اندیشه برتر خویش بسته و بسته تر می سازند .

        اُرد بزرگ : دستمزد زیر دست ، ترفند شما نباشد .

        اُرد بزرگ : در پشت هیچ در بسته ای ننشینید تا روزی باز شود . راه کار دیگری جستجو کنید و اگر نیافتید همان در را بشکنید .

        اُرد بزرگ : دوستی که نومیدنامه می خواند ، همیشه سوار تو و پیشدار دورخیزهای بلندت خواهد شد .

        اُرد بزرگ : هیچ دوستی بهتر از تنهایی ، برای اهل اندیشه نیست .

        اُرد بزرگ : فزون خواهی برای داشته های ما زیانبار است .

        اُرد بزرگ : هیچ گاه عشق به آدمیان را پاینده مپندار و از روزی که دل می بندی این نیرو را نیز در خویش بیافرین که اگر عشقت تنهایت گذاشت نشکنی و اگر شکستی باز هم نامید نشو چرا که آرام جان دیگری در راه است .

        اُرد بزرگ : آرمان و انگیزه هویدا ، ویژگی آدم کارآمد است .

        اُرد بزرگ : به هنگام نکوهش هنگامه باران ، به نعمت اش نیز بیاندیش .

        اُرد بزرگ : به کوهستان می نگرم ، درونم سرشار از نیرو می شود کوهها سر فرود می آورند ، و می گویند : باز ما را درخواهی نورد .

        اُرد بزرگ : همیشه بین خود و همسرت بازه ای را نگاهدارتا به خواری گرفتار نشوی .

        اُرد بزرگ : هرگز به کودکتان نگویید پیشه آینده اش چه باشد همواره به او ادب و ستایش به دیگران را آموزش دهید چون با داشتن این ویژگیها همیشه او نگار مردم و شما در نیکبختی خواهید بود و اگر اینگونه نباشد هیچ پیشه ای نمی تواند به او و شما بزرگواری بخشد .

        اُرد بزرگ : هیچ گاه برای آغاز دیر نیست ، همین بس به خود بگویم این بار کار نا پایان را پایان می دهم .

        اُرد بزرگ : ناتوان ترین آدمیان، آنانی هستند که نیروی بدنی خویش را به رخ دیگران می کشند .

        اُرد بزرگ : هنگام رهایی اهریمن ، هنگامه دربند شدن توست .

        اُرد بزرگ : اگر می خواهی دوستیت پا برجا بماند هیچ گاه با دوستت شریک مشو .

        اُرد بزرگ : اگر می خواهی بزرگ شوی ، از کردار نیک دیگران فراوان یاد کن .

        اُرد بزرگ : اگر می خواهید در تنهایی با خودتان گفتگو کنید در آغاز پیرامون خود را سامان بخشید .

        اُرد بزرگ : خودت را بشناس اما به آن مبال .

        اُرد بزرگ : خار ، زخم به جان نمی زند ، بلکه با او می آمیزد برای روزهای سختر .

        اُرد بزرگ : خوار نمودن هر آیین و نژادی به کوچک شدن خود ما خواهد انجامید .

        اُرد بزرگ : هنگامه شادمانه سرودن و بنواختن ، چه زود گذر و کوتاه است .

        اُرد بزرگ : یک آموزگار خام می تواند سال ها شاگردان خویش را گمراه و سرگردان کند .

        اُرد بزرگ : یک آموزگار می تواند با رفتار و گفتارش کشوری را دگرگون سازد .

        اُرد بزرگ : هیچ گاه در برابر فرزند ، همسرتان را بازخواست نکنید .

        اُرد بزرگ : یکی از بزرگترین خوشبختی ها ، خدمت بیشتر به مردم است .

        اُرد بزرگ : هر یک از ما در جهانی غوطه وریم ، بدین خاطر در ابتدای هر گونه ارتباط با جمله ای کوتاه از فرد پیش رویمان بپرسیم آیا می تواند دمی حواسش را به ما دهد ؟ .

        اُرد بزرگ : هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند مانع پویندگی ما شود .

        اُرد بزرگ : خرد ابتدا به عقل پناه می برد .

        اُرد بزرگ : خودخواهی ، کاشی سادگی روانت را ، خواهد شکست .

        اُرد بزرگ : خود را برای پیشرفت مردم ارزانی دار تا مردم پشتیبان تو باشند .

        اُرد بزرگ : خوش نامی بزرگترین فر و افتخار هر آدمی است .

        اُرد بزرگ : هر پیوستنی ، آگاهی ، شکوفه و میوه ای نو به ارمغان می آورد .

         

        + نوشته شده در  ساعت   توسط پرویز عبادی  | 

         
        عاطفه مشاطان

        پاييز هزار‌رنگ می‌رود و زمستان سپيدرنگ از راه می‌رسد، و در اين ميان شبی است بلند و پر از رمز و راز. شبی به بلندای يک فرهنگ، فرهنگی چند هزار ساله با آيين و رسومی رنگارنگ به سان پاييز و درون‌مايه‌ای پاک و سپيد به رنگ زمستان.

        شب چله، يلدا، ميلاد مهر، خورشيد شکست‌ناپذير١، يا هر آن‌چه آن را بناميد، آخرين شب پاييز و ديرپا‌ترين شب سال است. ساکنان فلات ايران، از چندين هزار سال پيش اين شب را گرامی داشته‌اند. درحالی‌که در هيچ دوره‌ای از تاريخ کشورمان، هيچ حکومتی اصراری به گرامی‌داشت اين شب نداشته است، اما هم‌چنان ايرانيان اين شب را پاس می‌دارند و در زنده نگه‌داشتن اين آيين می‌کوشند. تداوم ديرگاه اين جشن، سخن از کهن‌سالی و قدمت آن دارد.

        با وجود ريشه‌ی چند هزار ساله‌ی اين آيين در فرهنگ ملی ايرانيان، اتفاق نظری مبنی بر سبب پيدايش و گرامی‌‌داشت آن وجود ندارد. روايات مختلفی در باب نام‌گذاری و چگونگی پيدايش اين آيين‌ها آمده است. برخی معتقدند که مردم باستان، اين شب را شب تولد خورشيد می‌پنداشتند و گروهی بر اين باورند که ظهور يا تولد مهر (ميترا) در اين شب صورت پذيرفته است. بعضی ديگر اين شب را مصادف با ميلاد عيسی مسيح (ع) می‌دانند، درحالی‌که برخی می‌گويند پس از گرويدن پيروان آيين مهر به مسيحيت، اين شب که جزو مهم‌ترين اعياد آيين مهر است، به‌عمد روز ميلاد مسيح ناميده شد تا اربابان کليسا با استفاده از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری در ميان مردم داشته باشند.

        بنا به اهميت اين درازآهنگ‌ترين شب سال در فرهنگ چند هزار ساله‌ی ايرانيان، سرمقاله‌ی اين نسخه‌ی آفتاب را به بررسی پيشينه‌ی تاريخی شب چله اختصاص داده‌ايم. در اين مجال به ريشه‌های به‌جامانده و مرتبط با آيين مهر خواهيم پرداخت و در ادامه به رابطه‌ی شب يلدا و ميلاد مسيح. هم‌چنين از ردپای اين آيين در فرهنگ تمدن‌های ديگر سخن خواهيم گفت. در آخر از اثرات و نشانه‌های چله و يلدا در ادبيات فارسی کهن و ايران امروز نمونه‌هايی خواهيم آورد.

        چلّه‌ی ديروز

        عدد چهل از گذشته‌های دور جايگاه ويژه‌ای در فرهنگ ما داشته است. ايرانيان باستان زمستان را به دو بخش چهل روزه تقسيم کرده‌اند: «چله‌ی بزرگ» و «چله‌ی کوچک». شب آخر آذر از آن جهت چله ناميده شده است که آغاز چله‌ی بزرگ و آمدن سرمای زمستان را هشدار می‌دهد. درست چهل روز بعد از شب چله، جشن سده به پايان رسيدن چله‌ی بزرگ زمستان را ندا می‌دهد. در چهل روز دوم سرمای زمستان کم‌تر است و آسيب کم‌تری می‌رساند و از آن جهت آن را چله‌ی کوچک می‌نامند.٢

        مردم دوران کهن با طبيعت و تضادهای آن خو داشتند و از آن‌جا که به دامداری يا کشاورزی مشغول بودند گردونه‌ی زندگی خود را بر چرخه‌ی طبيعت استوار ساختند. چرا که تغيير فصول و بلندی يا کوتاهی شب و روز تأثيری مستقيم بر زندگی آن‌ها داشته است. گرما، نور و بلندی روزها نشانه‌هايی نيک و پسنديده بودند و در مقابل سرما، زمستان و تاريکی شب پديده‌هايی نه چندان مطلوب.

        بسياری بر اين باورند که ريشه‌ی پاس‌داشت شب چله ميراث قوم «کاسپ‌ها» است. کاسپ‌ها از اولين اقوام آريايی هستند که وارد ايران شدند.٣ آن‌ها مردمانی با چشم‌های کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گيلان امروزی سکنی گزيدند و پس از چندی به نقاط ديگر ايران مهاجرت کردند.٤ کاسپ‌ها قوم نيرومندی بودند و تمدن توانمندی را پايه‌گذاری کردند. از جمله تمدن‌های آبی (Hydraulic Civilizations) که می‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌های شوشتر به‌عنوان آثار باقی‌مانده از تمدن کاسپ‌ها نام برد٥٦. هم‌چنين پل‌های بسياری با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقی‌هايی توانستند انحراف ٢٣ درجه‌ی مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيری کنند.٧ کاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمی دقيق دست يافتند و دريافتند که پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندک‌اندک افزوده شده و از طول شب‌های سرد کاسته می‌شود.

        نقشی از ميترا (مهر)
        در آن زمان آيين مهر (آيين زروانی) در ميان ساکنان فلات ايران رواج داشته است. مهر و ناهيد (ميترا و آناهيتا) به‌عنوان دو ايزد نيايش می‌شده‌اند. «مهر»، ايزد فروغ، نگهبان پيمان و پشتيبان پرتو پگاهی است و «ناهيد»، ايزد پاکی، زايش و برکت، فرشته‌ی آب‌ها و باران. پيروان آيين مهر آخرين شب پاييز را مصادف با تولد خورشيد می‌‌دانسته‌اند٨، همان‌گاه که از دل سياهی شبی درازآهنگ و سرد، ايزدمهر در يک غار گود و کم‌ارتفاع از ميان کوه‌های البرز ظهور می‌کند و خورشيد گرم و نورافزا را به ارمغان می‌آورد. برخی به اشتباه مهر را همان خورشيد گرفتند و شب چله را در واقع شب ميلاد خورشيد می‌دانند. در کتاب «از اسطوره تا تاريخ» به نقل از دکتر مهرداد بهار می‌خوانيم: «شب يلدا، تولد مهر يا ميترا نيست، بلکه تولد خورشيد است. مهر با خورشيد تفاوت‌هايی دارد». از نظر تقويم مردم ايران باستان، چله، شب تولد خورشيد است و حال آن‌که بر اساس اسطوره‌ها خورشيد و مهر ارتباط نزديکی دارند ولی يکی نيستند.

        پيروان آيين مهر يا زروانی، بلندتر شدن روزها را از برکت حکم‌رانی ايزد مهر بر زمين می‌دانستند و کوتاه‌تر شدن شب‌ها را نشانه‌ای از غلبه‌ی او بر اهريمن. آن‌ها در شب چله به پای‌کوبی و جشن و سرور می‌پرداختند تا شکست اهريمن را جشن بگيرند و گاه تا دميدن پرتو پگاه در دامنه‌ی کوه‌های البرز به انتظار باززاييده‌شدن خورشيد می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها٩ (نيايشگاه‌های پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول بودند تا پيروزی مهر و شکست اهريمن را از خداوند طلب کنند.

        پس از گرويدن ايرانيان به آيين زرتشت، آداب و رسوم آيين مهر نه‌تنها فراموش نشد بلکه جزوی از آيين و مراسم زرتشتی به‌حساب می‌آمد. بنا بر روايت ابوريحان بيرونی در کتاب آثارالباقيه، زرتشتيان روز اول دی را خور‌روز (روز خورشيد) می‌نامند و جشن اين روز را نودروز١٠. اين نام‌گذاری از آن جهت است که از چله تا نوروز نود روز فاصله است. هم‌چنين در کتاب قانون مسعودی آمده‌است که اولين روز از دی‌ماه را خرم‌روز يا خره‌روز می‌نامند١١. اين روز را منتسب به اهورامزدا می‌دانستند و يکی از روزهای چهارگانه‌ی جشن‌های دی‌گان است. حتی هنگامی که ساسانيان دين زرتشت را دين رسمی کشور کردند اهميت آيين مهر در زندگی مردم و در نهادهای حکومتی آشکار بود. اين اهميت در نقوش بازمانده‌ی عهد ساسانی به‌روشنی نمايان است. در نقش رستم، ناهيد تاج پادشاهی را به شاه اعطا می‌کند و در طاق بستان ميترا شاهد اعطای فر ايزدی از طرف اهورامزدا به اردشير اول است. بنابر يک سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمين می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپيد به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپيد می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان ديگران زندگی می‌کردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی يکسان بودند ....

        ميلاد خورشيد در تمد‌ن‌های ديگر

        تمدن‌های مختلفی شب آخر پاييز را به عنوان روز ميلاد خورشيد جشن می‌گرفتند. آداب بسياری از اين جشن‌ها تشابهات زيادی با مراسم شب چله‌ی ايرانيان دارد و حتی در بعضی موارد نفوذ فرهنگ ايران باستان به عنوان ريشه‌ی پيدايش اين آيين‌ها قابل اثبات است.

        در حدود ٤٠٠٠ سال پيش در مصر باستان جشن «باززاييده‌شدن خورشيد»، مصادف با شب چله، برگزار می‌شده است. مصريان در اين هنگام از سال به مدت ١٢ روز، به نشانه‌ی ١٢ ماه سال خورشيدی، به جشن و پای‌کوبی می‌پرداختند و پيروزی نور بر تاريکی را گرامی می‌داشتند. هم‌چنين از ١٢ برگ نخل برای تزيين مکان برگزاری جشن استفاده می‌نمودند که نشانه‌ی پايان سال و آغاز سال نو بوده است.١٢.

        در روم باستان مراسمی برای پاس‌داشت کيوان يا زحل (خداوند زراعت) به مدت هفت روز، از١٧ تا ٢٣ دسامبر، برگزار می‌شده است١٣. هم‌چنين اولين روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشيد بوده است و آ‌ن را خورشيد شکست‌ناپذير، ناتاليس انويکتوس، می‌ناميدند. جشن خداوند زراعت و جشن خورشيد شکست‌ناپذير از آن دسته از جشن‌ها هستند که با نفوذ آيين مهر رواج پيدا کردند ١٤. بنا بر رسم ايرانيان، بزرگان رومی در اين روز جامه‌ی مردم عادی را بر تن می‌کردند و بردگان خود را آزاد می‌نمودند. شاه به ميان مردم آمده و شخصی عادی را که از نجيب‌زادگان نبود بر سرير شاهی می‌نشاندند. از جنگيدن در اين روز خودداری می‌کردند و روز را با صلح و آشتی به شب می‌رساندند١٣.

        نقشی از ميترا و آناهيتا
        آيين مهر توسط بازرگانان آسيای صغير به يونان و روم باستان رسيد و پيروان زيادی در ميان اقشار مردم پيدا کرد١٥. در حدود ٧٥ پيکره و بيش از صد نقش مهر يا ميترا در شهر رم در ايتاليا يافت شده است١٦. به‌خصوص در درجات مختلف ارتش روم که خود را پشتيبان نيکی‌ها و نگهبان درستی‌ها می‌دانستند، ميترا، ايزد پاسبان نور، از جای‌گاه ويژه‌ای برخوردار بود. نفوذ آيين مهر يا ميترا در روم و يونان باستان به اندازه‌ای بوده است که هم‌اکنون ردپای آن در مراسم و آ‌يين‌های محلی و مذهبی اروپاييان ديده می‌شود. بسياری از سنت‌های مخصوص کريسمس ميراث روم باستان و در نتيجه آيين مهر است١٧.

        کلمه‌ی نوئل از ريشه‌ی رومی ناتال به معنی تولد است و همان‌گونه که ذکر شد نام جشن روميان ناتاليس اينوکتوس١٨ بوده‌است. هم‌چنين بابانوئل با کلاهی شبيه کلاه موبدان آيين مهر ظاهر می‌شود. از همه جالب‌تر، درخت کاجی است که در مراسم کريسمس تزئين می‌شود. اين درخت کاج و ستاره‌ی روی درخت نيز ميراث آيين مهر است١٩. روميان در اين جشن‌ها از درختان هميشه سبز چون کاج استفاده می‌کردند و سبزی هميشگی آن را نشانه‌ی قدرت و غلبه‌ی ميترا بر سرما و زمستان می‌دانستند. در کنده‌کاری‌های باقی‌مانده از آيين مهر، درخت سرو يا کاج در کنار مهر و آناهيتا ديده می‌شود و هم‌چنين در نقوش تزئينی ايرانی به شکل بته‌جقه ترسيم می‌شده است.

        هم‌چنين در قسمت‌هايی از روسيه‌ی جنوبی هم‌اکنون جشن‌های مشابهی به‌مناسبت چله برگزار می‌کنند. اين آيين‌ها شباهت بسياری با مراسم شب چله دارد. رقص مخصوص اين شب يادآور نحوه‌ی برداشت محصول کشاورزان در اين هنگام از سال است. يهوديان نيز در اين شب جشنی با نام «ايلانوت» (جشن درخت) برگزار می‌کنند و با روشن‌کردن شمع به نيايش می‌پردازند.٢٠.

        يلدای ديروز

        يلدا واژه‌ای سريانی است به معنی ميلاد و تولد. روشن نيست که اين لغت سريانی چه زمانی و چگونه وارد زبان پارسی شده است٢١. احتمال می‌رود که بعد از کشتار دسته‌جمعی مسيحيان اوليه در امپراطوری روم و مهاجرت مسيحيان سريانی پس از اين کشتارها به امپراطوری ساسانی، لغت يلدا وارد زبان پارسی شده باشد٢٢.

        روايات گوناگونی مبنی بر اين که يلدا هنگام تولد کيست وجود دارد. گروهی بر اين باورند که يلدا همان هنگام ميلاد خورشيد و ظهور ايزد نور، مهر است که در چرخشی تاريخی با مهاجرت مسيحيان سريانی به ايران بازگشته است. گروهی ديگر بر اين رأی هستند که يلدا ٢١ دسامبر مصادف با ميلاد عيسی مسيح است و اين‌که مسيحيان امروزی روز ٢٥ دسامبر را تولد مسيح می‌دانند اشتباه گاه‌شماری بوده است.

        هنگام توسعه‌ی آيين مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زايش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار می‌شده است و پس از استيلای مسيحيت در اروپا، آداب و رسوم آيين مهر که در زندگی مردم و به‌خصوص در ميان روميان نفوذ کرده بود هم‌چنان باقی ماند و با آمدن دين جديد رنگ نباخت. تا سال ٣٥٠ ميلادی تمام فرقه‌های مختلف مسيحيت متفق‌القول روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانستند.٢٣ وليکن نفوذ آيين مهر کليسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عيسی مسيح را مطابق با تولد مهر يا ميترا قرار دهد تا از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگ‌ترين جشن آيين مهر را در خود حل کند٢٤. با قدرتمند شدن کليسای رم و پس از گذشت زمان، فرقه‌های ديگر مسيحيت به اين سمت و سو گرويدند. ليکن هنوز کليسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانويه را روز ميلاد مسيح می‌دانند٢٥. آن‌چه از نظر پژوهشگران مسلم است اين است که ٢١ يا ٢٥ دسامبر با توجه به اشاره‌های انجيل٢٦ به فصل زراعت و اعتدال هوا و هم‌چنين تاريخ دوران اوليه‌ی مسيحيت، روز ميلاد عيسی مسيح نيست و نفوذ آيين مهر در رسوم کليسا نيز غيرقابل‌انکار است. نخستين مايه‌های جشن کريسمس وايلانوت ميراث و هديه‌ی ايران کهن به جهانيان است که خود تا به امروز در زنده‌نگه‌داشتن آن کوشيده‌است٢٤.

        به‌هرروی در ايران امروز شب يلدا و شب چله به عنوان واژگانی مترادف درآمده‌اند و کمتر از ارتباط لغوی يلدا با ميلاد خورشيد، ظهور مهر يا ميلاد مسيح سخن می‌رود.

        يلدای امروز

        بعد از ورود اسلام به ايران، اهميت مذهبی گرامی‌داشت شب چله از بين رفت ولی ايرانيان اين سنت کهن را هنوز پاس می‌دارند.

        ارکان سفره‌ی شب چله
        هندوانه و انار از ارکان سفره‌ی اين شب هستند. قرمزی اين دو ميوه يادآور سرخی طلوع خورشيد است و از ميراث آيين مهر. جدا از اين دو ميوه‌ی مخصوص، ايرانيان نقاط مختلف کشور، به شيوه‌های متفاوتی سفره‌ی خود را تزئين می‌کنند.

        در خطه‌ی شمال و آذربايجان رسم بر اين است که در اين شب خوانچه‌ای تزيين شده به خانه‌ی تازه‌عروس يا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربايجان در سينی خود هندوانه‌ها را تزئين می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. درحالی که مردم شمال يک ماهی بزرگ را تزئين می‌کنند و به خانه‌ی عروس می‌برند. سفره‌ی مردم شيراز مثل سفره‌ی نوروز رنگين است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاج‌ها و خرما و رنگينک برای گرم مزاج‌ها موجود است.

        همدانی‌ها فالی می‌گيرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق می‌نشينند و پيرزنی به طور پياپی شعر می‌خواند. دختر بچه‌ای پس از اتمام هر شعر بر يک پارچه نبريده و آب نديده سوزن می‌زند و مهمان‌ها بنا به ترتيبی که نشسته‌اند شعرهای پيرزن را فال خود می‌دانند. در شهرهای خراسان خواندن شاهنامه‌ی فردوسی در اين شب مرسوم است. درحالی‌که حافظ‌خوانی جزو جدانشدنی مراسم اين شب برای شيرازی‌هاست. البته خواندن حافظ در اين شب نه تنها در شيراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله‌نشينان شده است.

        يلدا در ادبيات کهن

        در فرهنگ عاميانه‌ی مردم، شب يلدا و شب چله، شب دوستی است. شب بار عام و کارهای خيريه است. مردم ايران که اکثراً کشاورز يا دام‌دار بوده‌اند، آموخته‌اند تا سرمای زمستان را بهانه‌ای برای دورهم جمع‌شدن و جشن به پايان رساندن يک سال زراعی بدانند. ليکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، يلدا اغلب چهره‌ی تاريک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاريک بودن يلدا استعاره‌ايست برای فراق جان‌کاه معشوق، تنهايی و انتظار وصال و گاه گيسوی سياه و بلند يار.

        و در پايان چندبيتی در اين مضمون می‌خوانيم:

        حافظ:
        صحبت حکام، ظلمت شب يلدا است
        نور ز خورشيد خواه بو که برآيد

        سعدی:
        هنوز با همه دردم اميد درمان است
        که آخری بود آخر شبان يلدا را

        اوحدی:
        شب هجرانت ای دلبر، شب يلدا است پنداری
        رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پنداری

        خاقانی:
        تو جان لطيفی و جهان جسم کثيف
        تو شمع فروزنده و گيتی شب يلدا

        عنصری:
        چون حلقه ربايند به نيزه، تو به نيزه
        خال از رخ زنگی بربايی شب يلدا

        منوچهری:
        نور رايش تيره‌شب را روز نورانی کند
        دود چشمش روز روشن را شب يلدا کند

        مسعود سعد:
        کرده خورشيد صبح ملک تو
        روز همه دشمنان شب يلدا

        ناصرخسرو:
        او بر دوشنبه و تو بر آدينه
        تو ليل قدر داری و او يلدا

        هم‌چنين ارتباط عيسی مسيح با اين شب در اشعار امير معزی و سنائی غزنوی مشهود است.

        امير معزی:
        ايزد دادار، مهر و کين تو گويی
        از شب قدر آفريد و از شب يلدا
        زان‌که به مهرت بود تقرب مومن
        زان‌که به کينت بود تفاخر ترسا

        سنائی غزنوی:
        به صاحب‌دولتی پيوند اگر نامی همی جويی
        که از يک چاکری عيسی چنان معروف شد يلدا

        سيف افرنگی:
        سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شايد
        که درازنامی از نام مسيح يافت يلدا


        پاورقی‌ها:

        ١ Feast of Sol Invicta, the Unconquered Sun
        ٢ از اسطوره تا تاريخ، دکتر مهرداد بهار
        ٣ لغت‌نامه‌ی دهخدا، مدخل کاسيان
        ٤ قزوين (معرب کاسپين)، کاشان (کاسان)، کشف‌رود (کاسپ‌رود) همگی از نام کاسپ‌ها گرفته شده است.
        ٥ نظام گاه‌شماری در چهارتاقی‌های ايران، رضا مرادی غياث آبادی
        ٦ گاه‌شماری و جشن‌های ايران باستان، هاشم رازی
        ٧ هم‌اکنون آثار تعدادی از اين چهارتاقی‌ها موجود است و اين چهارتاقی‌ها مفصلاً در کتاب «نظام گاه‌شماری در چهارتاقی‌های ايران» معرفی شده‌اند.
        ٨ از اسطوره تا تاريخ، دکتر مهرداد بهار
        ٩ واژه مهرابه از دو بخش مهر و آبه ساخته شده‌است. آبه به معنی گود و کم‌ارتفاع است و اشاره‌ای است به محل ظهور مهر.
        ١٠ آثارالباقيه، صفحه ٢٥٥، ابوريحان بيرونی
        ١١ قانون مسعودی، ابوريحان بيرونی
        ١٢ The Circle of Ancient Iranian Studies
        ١٣ Saturnalia, An article by James Grout
        ١٤ Circle Guide to Pagan Groups
        ١٥ The Roman Empire
        ١٦ THE MYSTERIES OF MITHRA by Franz Cumont translated from the second revised French edition by Thomas J. McCormack, Chicago, Open Court
        ١٧ The Pagan Beliefs Surrounding Christmas
        ١٨ Natalis Invicti
        ١٩ The Solstice Evergreen, The History, Folklore and Origins of the Christmas Tree, Sheryl Ann Karas
        ٢٠ The Circle of Ancient Iranian Studies
        ٢١ لغتنامه دهخدا، مدخل يلدا
        ٢٢ روزنامه شرق، دوشنبه ١ دی ١٣٨٢
        ٢٣ The Catholic Encuclopedia
        ٢٤ جهان فروری، بخشی از فرهنگ کهن ايران، دکتر بهرام فره‌وشی
        ٢٥ The Circle of Ancient Iranian Studies
        ٢٦ Was Jesus born on December ٢٥th

        + نوشته شده در  ساعت   توسط پرویز عبادی  | 

          شعر همسايه: اقبال لاهوری

        اقبال لاهوری (١٩٣٨–١٨٧٣)
        علامه محمد اقبال لاهوری، فيلسوف و متفکر نام‌دار و نوانديش جهان اسلام، در سال ١٨٧٣١ ميلادی در شهر سيالکوت از ايالت پنجاب هند به دنيا آمد. پس از تحصيلات مقدماتی در رشته‌ی فلسفه در دانشگاه لاهور ثبت‌نام کرد و از محضر سر تامس آرنولد بهره برد. دوره‌ی فوق‌ليسانس اين رشته را با احراز رتبه‌ی اول در دانشگاه پنجاب به پايان رساند و به استادی برگزيده شد. در همين حال، به فراگيری زبان فارسی و عربی روی آورد.

        در سال ١٩٠١ نخستين کتاب خود را در زمينه‌ی اقتصاد به زبان اردو تاليف کرد. سپس به توصيه‌ی سر تامس آرنولد برای ادامه‌ی تحصيلات عازم اروپا شد و سه سال در آن‌جا به مطالعه و تحصيل پرداخت. در دانشگاه کمبريج در رشته‌ی فلسفه پذيرفته شد و در آن‌جا با مک تيگارت، از هگل‌گرايان سرشناس، ادوارد براون و رينولد نيکلسون، از مستشرقان بنام، آشنا شد. پس از اخذ درجه‌ی فلسفه‌ی اخلاق از کمبريج وارد دانشگاه مونيخ در آلمان شد و رساله‌ی دکترای خود را با عنوان «سير فلسفه در ايران» تدوين نمود. اقبال از ميان متفکران غرب به آثار لاک، کانت، هگل، گوته، تولستوی، و از شرقيان به اشعار مولوی دل‌بستگی خاصی داشت.

        اقبال شيفته‌ی زبان و ادبيات فارسی بود و زبان فارسی را برای بيان آراء و افکار خود برگزيد. اقبال به تدريج از يک شاعر وطنی به شاعری اسلامی-جهانی تحول يافت، تا جايی که به اعتقاد بسياری از متفکران وی يکی از نخستين مناديان وحدت اسلامی به شمار می‌رود. اقبال در سال‌های نخست بازگشت به هند، «اسرار خودی و رموز بی‌خودی»٢ را منتشر کرد. اين منظومه‌ها به دست رينولد نيکلسون، استاد فلسفه‌ی وی رسيد. نيکلسون که از قبل استعداد وی را می‌شناخت به ترجمه‌ی اين منظومه به زبان انگليسی اقدام نمود. بدين ترتيب اقبال پيش از آن‌که در هندوستان شناخته شود، در انگلستان به شهرت و اعتبار رسيد.

        اقبال در ١٩٢٦ به عضويت مجلس قانون‌گذاری پنجاب انتخاب شد. منازعات و کشمکش‌های متعدد ميان مسلمانان و هندوها و عشق به آزادی وی را به شرکت در فعاليت‌های سياسی علاقه‌مند کرد تا اين‌که در ١٩٣٠، در جلسه‌ی ساليانه‌ی حزب مسلم ليگ در احمدآباد، پيشنهاد تشکيل دولت پاکستان را مطرح نمود. با اين‌که اقبال چندان زنده نماند٣ که استقلال کشور پاکستان را در سال ١٩٤٧ ببيند، اما به‌عنوان پدر معنوی پاکستان از احترام فراوانی برخوردار است و هر سال در روز تولد او که به «يوم اقبال» معروف است، جشن‌ها و آيين‌هايی ويژه برگزار می‌شود.

        عشق و علاقه‌ی وافر اقبال به سرزمين، تمدن و فرهنگ ايران در تمامی آثار و سروده‌های وی هويداست، عشقی نشأت‌گرفته از مايه‌های ايمان دينی؛ تا بدان‌جا که تهران را ام‌القرای دوم جهان اسلام می‌دانست.


        دوبيتی‌ها

        سحر در شاخسار بوستانی
        چه خوش می‌گفت مرغ نغمه‌خوانی
        برآور هرچه اندر سينه داری
        سرودی، نغمه‌ای، آهی، فغانی

        سحر می‌گفت بلبل باغبان را
        در اين گِل جز نهال غم نگيرد
        به پيری می‌رسد خار بيابان
        ولی گُل چون جوان گردد بميرد

        چه می‌پرسی ميان سينه دل چيست؟
        خرد چون سوز پيدا کرد دل شد
        دل از ذوق تپش دل بود ليکن
        چو يک دم از تپش افتاد گِل شد

        کنشت و مسجد و بت‌خانه و دير
        جز اين مشت گلی پيدا نکردی!
        ز بند غير نتوان جز به دل رَست
        تو ای غافل! دلی پيدا نکردی


        هم‌دم و بيگانه

        ای چو جان اندر وجود عالمی
        جان ما باشی و از ما می‌رمی

        اقبال لاهوری (١٩٣٨–١٨٣٧)
        نغمه از عود تو در ساز حيات
        موت در راه تو محسود حيات

        باز، تسکين دل ناشاد شو
        باز اندر سينه‌ها آباد شو

        باز از ما خواه ننگ و نام را
        پخته‌تر کن عاشقان خام را

        از تهی‌دستان رخ زيبا مپوش
        عشق سلمان و بلال ارزان فروش

        کوه آتش‌خيز کن اين کاه را
        ز آتش ما سوز غيرالله را

        رشته‌ی وحدت چو قوم از دست داد
        صد گره بر روی کار ما فتاد

        ما پريشان در جهان چون اختريم
        همدم و بيگانه از يک‌ديگريم

        باز اين اوراق را شيرازه کن
        باز آيين محبت تازه کن

        باز ما را بر همان خدمت گمار
        کار خود با عاشقان خود سپار

        رهروان را منزل تسليم بخش
        قوت ايمان ابراهيم بخش


        مريم و زهرا (س)

        مريم از يک نسبت عيسی عزيز
        از سه نسبت حضرت زهرا عزيز

        نور چشم رحمة‌للعالمين
        آن امام اولين و آخرين

        آن که جان در پيکر گيتی دميد
        روزگار تازه آيين آفريد

        بانوی آن تاج‌دار هل اتی
        مرتضی، مشکل‌گشا، شير خدا

        پادشاه و کلبه‌ای ايوان او
        يک حسام٤ و يک زره سامان او

        مادر آن مرکز پرگار عشق
        مادر آن کاروان-سالار عشق

        آن يکی شمع شبستان حرم
        حافظ جمعيت خيرالامم

        تا نشيند آتش پيکار و کين
        پشت پا زد بر سر تاج و نگين

        وان دگر مولای ابرار جهان
        قوت بازوی احرار جهان

        در نوای زندگی، سوز از حسين
        اهل حق، حرّيت‌آموز از حسين

        مزرع تسليم را حاصل بتول
        مادران را اسوه‌ی کامل بتول

        بهر محتاجی دلش آن‌گونه سوخت
        با يهودی چادر خود را فروخت

        ...آن ادب پرورده‌ی صبر و رضا
        آسياگردان و لب قرآن‌سرا

        اشک او برچيد جبريل از زمين
        هم‌چو شبنم ريخت بر عرش برين ...

        + نوشته شده در  ساعت   توسط پرویز عبادی  | 

        نامه احمد باطبي به فارسي.

        قسمت یک

        قسمت دو

        قسمت سه

        قسمت چهار

        قسمت پنج

         

        برایي خواندن ترجمه اين نامه به زبانهای مختلف روی زبان کليک کنيد.

        آلماني اسپانيايي فرانسوي ايتاليايي پرتغالي عربي انگليسي

        + نوشته شده در  ساعت   توسط پرویز عبادی  | 

        30 دی 84
         
        http://ashouri.malakut.org/archives/2006/01/

        آرامش دوستدار، که در میانِ ما از سرشناس‌ترینِ اهل فلسفه است، نام‌آوریِ خود را وامدارِ طرحِ مسأله‌ی بن‌بستِ تاریخی‌ـ‌فرهنگیِ ما در برخورد با تمدنِ مدرن است. دوستدار این «بغرنج» را، به ‌اصطلاحِ خود، ذیلِ مفهومِ «دین‌خویی» طرح می‌کند و به آن پاسخ می‌دهد. این مفهوم در روزگارِ ما، به دلیلِ وضعِ برامده از «انقلابِ اسلامی» و بحران‌هایِ پی‌آمدِ آن، جاذبه‌ی فراوان یافته و چنان می‌نماید که به مشکلِ اساسی ما-- که بحرانِ روانی و فرهنگی بزرگی را در پی داشته-- پاسخی یکباره و فراگیر می‌دهد. آنچه بر جاذبه‌ی این مفهوم می‌افزاید، و شاید مهم‌ترین دلیلِ جاذبه‌ی فراوانِ آن، زبانِ تند‌ـ ‌و‌ـ تیز و پرخاشگرانه‌ی دوستدار است که دل‌ِ بسیاری را خنک می‌کند. اما مفهومِ دین‌خویی مثل همه‌ی مفهوم‌هایی که می‌خواهند یک پدیده‌ی پیچیده‌ مانندِ «فرهنگِ ایرانی» را دردرازنای زندگانی هزاران ساله‌اش و در برخورد با جهانِ مدرن با همه پیچیدگی‌های‌اش، روی میز تشریح بگذارند و بشکافند و دلیلِ اولین و آخرین بحران و بیماری‌های آن را بازگویند، از یک نگاهِ تحلیلیِ باریک‌بینانه ناگزیر ساده‌انگارانه و خام و شتاب‌زده و واکنشی از آب در می‌آیند (نمونه‌ی سابقه‌دارترِ آن مفهومِ کذاییِ «غرب‌زدگی» بود) .
         در واقع، این مفهوم بیش از آن که یک مفهومِ فلسفه‌ی تاریخی برای بازشناختِ عقلی و علمیِ یک پدیده‌ی تاریخی باشد، با بار عاطفی سنگین و زبانِ بی‌تابِ پرخاشگرانه‌اش، بیشتر واکنشِ یک «روشنفکرِ پیرامونی» (اصطلاحِ دوستدار را از او وام می‌گیرم) است – یعنی یکی از «خودمان»-- در برابر وضعِ ناهنجار و کلافه‌کننده‌ی تاریخیِ ما، تا فیلسوفی از جنسِ فیلسوفانِ فرنگی، به‌ویژه آلمانی، که لطف کرده و به کار بینوایان هم پرداخته باشد. آنچه نمی‌توان انکار کرد صمیمیت و دل‌سوختگیِ دوستدار در برابرِ این وضع است که با خشم‌ـ‌وـ‌خروش بیرون می‌ریزد. اما از نظر شناخت و تحلیل، فروکاستگری (reductionism) بی‌اندازه‌ی آن، اگرچه نکته‌سنجی‌های خرده‌ـ‌ریز دارد، کمکی  به فهم روشنی از مشکل‌مان  نمی‌کند.  اما دو کتابِ دوستدار در این باره از یک جهت دیگر ارزشمند است و آن چالشگریِ زبانِ تندـ‌وـ‌تیز آن و به‌هنگام بودنِ این چالش است که ذهن‌های جوینده و پوینده را به میدانِ فرا می‌خواند. کوشش برای نشان دادنِ ضعف‌ها و سستی‌های این مفهوم از نظرِ فهم مسأله، هم ازنظرِ تاریخی و هم فلسفی، خود ورزشی ست سازنده برای کسانی که مرد (یا زنِ) این میدان اند (بگذارید فمینیست‌ها را از دست خود خشمگین نکرده باشیم!). تا کنون چند مقاله با ارزش‌های نسبی در تحلیلِ کارِ دوستدار و پاسخ‌گویی به آن منتشر شده است، امّا بهترینِ آن‌ها، به نظرِ من، مقاله‌ای ست که به‌تازگی نشر شده است.
         گاهنامه‌ی چشم‌انداز که به همتِ ناصر پاکدامن و شهرامِ قنبری در پاریس منتشر می‌شود، در شماره‌ی بیست و چهارم خود (پاییز ۱۳۸۴)، در جوارِ مقاله‌های خوب و خواندنیِ دیگر، مقاله‌ای دارد با عنوانِ «جسارتِ اندیشیدن» از آقای ناصر اعتمادی در نقدگریِ کتابِ امتناعِ تفکر در فرهنگِ دینی، از آرامش دوستدار.  این مقاله، به نظرِ من، نمونه‌ی کمیاب و عالی از بحثِ نظری و نقد در زبانِ فارسی ست. آقای اعتمادی که دانش‌آموخته‌ی فلسفه در پاریس است، در این مقاله با زبانی بسیار باادبانه و سنجیده با تحلیل و نقدِ تاریخی و فلسفی به چالشِ دوستدار و دعوتِ او از ما به اندیشیدن، پاسخ می‌گوید و نمونه‌ای ماندگار و آموزنده از نقد و نظرآزمایی بر جا می‌گذارد، که نشانه‌ای ست گویا از آن که روشنفکرانِ سرامدی در میانِ ما به‌راستی به میدان اندیشه و نقد و نظر مدرن پا گذاشته‌اند و زبان و بیانی کمابیش درخورِ آن پایه‌ریزی کرده‌اند.
        من با خواندن این مقاله و پختگی و مایه‌وری آن به هیجان آمدم و بر آن شدم که روی‌آوران به وبلاگِ جستار را نیز بی خبر نگذارم  و در این لذتِ بهره‌مندی شریک کنم. به قولِ شیخِ اجل، سعدی:
        دریغ آمدم زان همه بوستان تهی‌دست رفتن سوی دوستان
        هر دو ناصر (پاکدامن و اعتمادی) نیز رخصت آن را دادند. این شما و آن مقاله.
        داریوش آشوری

        (متن کامل اين مقاله را به صورت پی‌دی‌اف از اين‌جا پياده کنيد)

        + نوشته شده در  ساعت   توسط پرویز عبادی  |