کتاب «دموکراسی در آمريکا» در اوايل دوران پس از انقلاب فرانسه در سال ١٨٣٥ و ١٨٤٠ ميلادی در زمانی که جامعهی فرانسه شاهد گذار دردناک اريستوکراسی به دموکراسی بود، توسط آلکسيس دو توکويل١ به رشتهی تحرير درآمد. در آن زمان کليسای کاتوليک دموکراسی را دشمن اجتنابناپذير دين میدانست و طرفداران آزادی، دين را بزرگترين دشمن آزادی تلقی میکردند.
![]() آلکسيس دو توکويل (١٨٥٩–١٨٠٥) |
الف. سازگاری دين و دموکراسی
مهمترين عوامل در سازگاری دين و دموکراسی در آمريکا از ديدگاه توکويل عبارتند از:
١- سازگاری مسيحيت و دموکراسی
٢- اصل جدايی کليسا از دولت
٣- سازگاری عقل و دين (يا ارائه دادن برداشت معقولی از مسيحيت که بتواند پشتوانهای برای حمايت از دموکراسی تلقی شود.)
١- سازگاری مسيحيت و دموکراسی
در نگاه توکويل بارزترين ويژگی جامعهی آمريکا فرهنگ «آنگلو-امريکن» است که ريشهی آن به پيوريتينهايی (معتقد به مکتب پاکآئينی) برمیگردد که توانستهاند باور سازگاری دين و آزادی را در اذهان مردم آمريکا شکل دهند.
از نظر پيوريتينها ريشهی آزادی را بايد در کتاب مقدس جستوجو کرد. از نظر آنها مسيح اولين چهرهی تاريخیای است که به انسانها آموخت همهی انسانها از بدو تولد از حقوق برابر و يکسانی برخوردارند. توکويل معتقد است که بنيانگذاران دموکراسی در آمريکا ميهنپرستانی پيوريتين چون توماس جفرسون بودند با اين باور که مکتب پيوريتين (پاکآئينی) تنها يک آموزه و اصل دينی نيست بلکه از بسياری جهات با تئوریهای دموکراسی و جمهوریخواهی سازگار است. از نظر توکويل تنها زمانی میتوان به درک صحيحی از فرهنگ آنگلو-امريکن دست يافت که بتوان تشخيص داد که اين فرهنگ زادهی دو اصل دينداری و آزادی است و اين دو اصل –بر خلاف اروپا– چنان در آمريکا با يکديگر درآميختهاند که آميزهی آنها بهترين پشتوانه را برای دموکراسی در آمريکا فراهم آورده است.
توکويل دموکراسی را «برابری موقعيتها» يا «quality of conditions» میداند و معتقد است از آنجايی که مکتب کاتوليک به اصل برابری انسانها معتقد است نمیتواند دشمن دموکراسی تلقی شود. از نظر توکويل، ظهور مسيح اعلام برابری همهی انسانها در جهان بود و اين امکان دموکراسی را فراهم کرد.
![]() روی جلد کتاب دموکراسی در آمريکا |
در نگاه توکويل مهمترين عنصر در بازداری از «استبداد اکثريت» که آفت دموکراسی است، غلبهی انديشهی دينی و اطاعت از خداست. او میگويد ما بايد تصميم خود را بگيريم «يا اطاعت از خدا يا اطاعت از فرمانروای مستبد». از نظر او نمیتوان همواره در شک و ترديد بسربرد. روح بايد به آرامش برسد، با سرسپردگی به خداوند يا با سرسپردگی به فرمانروايی مستبد.
و چنين است که در اين نگاه دين پشتوانهی اخلاق و اخلاق بهترين حافظ قانون و مطمئنترين اصل در التزام به آزادی است. و از اينرو سازگاری مسيحيت و دموکراسی امری کاملا ً طبيعی خواهد بود. او بر اين باور است که همانطور که مسيحيت قائل به برابری بين انسانها در برابر پروردگار است، برابری انسانها در برابر قانون را هم به رسميت میشناسد.
٢- جدايی کليسا از دولت
توکويل دومين دليل موفقيت آمريکا در سازگاری دين و دموکراسی را پایبندی آمريکايیها به اصل جدايی کليسا و دولت میداند. از نظر وی، مسيحيت معتقد است کار قيصر را به قيصر و کار خدا را به خدا واگذاريد. بنابراين مسيحيت کاملا ً به جدايی کليسا از دولت فتوا میدهد. از نظر توکويل، گرچه دين بهطور رسمی بهعنوان بخشی از سيستم سياسی آمريکا تلقی نمیشود، اما بيشترين سهم را در حفظ دموکراسی دارد، دين اولين نهاد فرهنگیای تلقی میشود که بهطور غيرمستقيم بر زندگی سياسی مردم آمريکا تأثير میگذارد.٣
به اعتقاد وی دين از طريق بارورکردن انديشه و فضايل اخلاقی انسانها جايگاه شايستهی خود را پيدا کرده است. و اين تأثير غيرمستقيم اعتقادات دينی در جامعهی سياسی آمريکا بسيار مؤثرتر از تأثير مستقيم دين بر سياست بوده است.
٣- معقولسازی دين
توکويل معتقد است که تلاش رهبران دينی و بنيانگزاران آمريکا در آشتی دين و عقل و معرفی چهرهای معقول از دين، يکی از عوامل مهم در سازگاری دين و دموکراسی بوده است. به نظر وی اگر تلاش اين مردان بزرگ نبود، دين کاملا ً در برابر دموکراسی قرار میگرفت و دشمن دموکراسی تلقی میشد.٤ اما اين اتفاق- برخلاف اروپا- در آمريکا رخ نداد چون اکثر رهبران مذهبی در آمريکا تلاش میکردند که قرائتی سازگار با عقل بشر از دين و احکام دينی بهدست دهند. توکويل نه تنها دين را ضامن آزادی و برابری و مهمترين عامل بازدارنده در برابر فردگرايی و مادیگرايی میداند، بلکه آنرا همچنين از مهمترين نهادها در تثبيت دموکراسی میشناسد.
ب. دين به مثابه نهاد مدنی
توکويل مینويسد: «هيچ چيز در آمريکا چشمگيرتر از نهادهای مدنی نيست».٥ از نظر توکويل نهادهای مدنی علاوه بر نهادهای صنعتی و تجاری شمار زيادی از نهادهای دينی و اخلاقی را نيز در بر میگيرد. او نهادهای مدنی را به نهادهای سياسی و فرهنگی تقسيم میکند و در اين تقسيمبندی نهادهای دينی جزء نهادهای فرهنگی محسوب میشوند و کاملاً از نهادهای سياسی فاصله میگيرند. رمز تأثيرگذاری نهادی فرهنگی در نگاه توکويل استقلال آنها از نهادهای سياسی و تاثيرگذاری غيرمستقيمشان بر انديشه و احساس مردم است.
ج. آيا شيوهی دموکراسی آمريکايی در ديگر کشورها نيز قابل تقليد است؟
آيا آشتی بين دين و دموکراسی در آمريکا، در اروپا و ديگر کشورها نيز امکان تحقق دارد؟
در نگاه توکويل دين در آمريکا به دو دليل مورد توجه باقی مانده است: اول اينکه دين در اذهان مردم آمريکا با مليت و ملیگرايی همراه است و دوم آنکه آمريکا هيچ تجربهی انقلاب دموکراتيک را از سر نگذرانده و لذا از گزند دگرگونیهای مخرب اجتماعی مصون مانده است. در فرانسه اما بهعنوان مثال، «برابری» بعد از درگيریهای شديد بين طبقات مردم و کليسا تحقق يافت. در نتيجه برخلاف آمريکا، ايمان دينی در فرانسه نمیتوانست تنها با جدايی کليسا از دولت محفوظ بماند. در فرانسه کليسا با نظام اريستوکراسی همخوان بود و طرفداران دموکراسی و آزادیخواهان بهحق کليسا را دشمن دموکراسی و آزادی میدانستند. و لذا به زعم توکويل برای آشتی دين و دموکراسی مسحيت در فرانسه بايد بازخوانی میشد و نشان میداد که ضديتی با اصول آزادی و برابری ندارد. چراکه مردمی که به انديشهی برابری رسيده بودند ديگر نمیتوانستند قوميت فرد يا نهادی را به رسميت بشناسند. آنها میخواستند خود برای خود تصميم بگيرند و بر پايهی تجربهی خود عمل کنند. و چنين است که توکويل تصريح میکند که نمیتوان از دموکراسی آمريکا الگوبرداری کرد، هر جامعهای متفاوت از جامعهی ديگر رشد میکند و معيارها و هنجارها و شرايط تاريخی هر جامعهای با جامعهی ديگر متفاوت است.
نتيجهگيری
توکويل مسيحيت را عنصری مهم در تاريخ دموکراسی غربی میداند. براهين توکويل در آشتی دين و دموکراسی تلاشی است در تبيين اين اعتقاد که دموکراسی غربی نه تنها غير دينی نيست بلکه ريشههايش را از فرهنگ دينی جامعه اخذ کرده است. اين براهين دستکم در تثبيت بخش اول اين ادعا يعنی عدم تعارض دين و دموکراسی بسيار موفقاند.
از ميان لوازم سازگاری دين و دموکراسی در نگاه توکويل، جدايی نهاد دين از دولت از اهميت ويژهای برخوردار است. اين جدايی نه تنها باعث حفظ دموکراسی بلکه موجب حفظ دين هم خواهد شد. علیرغم اين جدايی، دين اما همچنان قادر خواهد بود که به شکلی غيرمستقيم اما بسيار عميق بر جامعه تاثير بگذارد. جدا از توکويل، نظريهی جدايی نهاد دين از دولت همچنان از رايجترين نظريات در ميان متفکران ديندار و غيرديندار فلسفهی سياست است. از ميان مدافعان ديندار اين نظريه شايد از همه نامبردارتر جان لاک٦ باشد. از معاصران نيز کسانی چون فليپ کوين٧ و رابرت آوودی٨ به جد حامی اين نظريهاند. در ميان متفکران سکولار حامی اين رای نيز کسانی چون جان راولز٩ شهيرتر از آنند که نيازی به معرفی داشته باشند. اين متفکران عموماً برآنند که ترکيب دين و سياست ترکيبی است خطرناک که شعلههايش نه تنها دموکراسی که دين را هم در بر خواهد گرفت.
به جز جدايی دين از سياست، برای هر کس که آشتی دين و دموکراسی دغدغهای جدی است، اهتمام به معقولسازی دين از ضروریترين تلاشهاست. چراکه در جهان جديدی که سکولاريزم همه چيز را مورد نقد قرار داده است و هيچ خط قرمزی باقی نگذاشته است تنها قرائت عقلانی از دين میتواند با دموکراسی سازگار افتد.
توصيف توکويل از دموکراسی در آمريکا توصيهای به الگوبرداری از اين مدل نيست. توکويل تنها با ارائهی اين مدل نشان میدهد که دموکراسی بدون ارزشهای فرهنگی، اخلاقی و دينی عقيم است. همچنين با مطرح کردن الگوی دموکراسی نشان میدهد که هرچند نظام دموکراتيکتر باشد، احتمال وقوع انقلاب و تغييرات نهادينهی اجتماعی در آن کمتر است.

