![]() عبيد زاکانی |
من آنم که در پای خوکان نريزم
مر اين قيمتی درّ لفظ دری را
با اين حال سرودههای انتقادی او نيز بر مبنای تعارض مذهبی با اصحاب قدرت استوار است و نمیتوان آنها را صرفاً سياسی دانست. پس از حملهی مغول، بهتدريج فضای بستهی سياسی و خشونت و نقدناپذيری حاکمان، شاعران آگاه و مردمی را به نمادگرايی کشاند. در شعر حافظ اين قبيل نمادها فراوانند: محتسب، واعظ، زاهد و ... قصيدهی ٩٠ بيتی «موش و گربه» نيز که هم از نظر ساختار زبانی و هم در فضاسازی يک شاهکار تمامعيار محسوب میشود، دارای زبانی نمادين است.
اگر داری تو عقل و دانش و هوش
بيا بشنو حديث گربه و موش
بخوانم از برايت داستانی
که در معنای آن حيران بمانی
در اين داستان که سرودهی مشهور عبيد زاکانی است، گربهای فريبکار از شهر کرمان به جنگ پادشاه موشها در فارس میرود. اين گربه نماد امير مبارزالدين حاکم منفور کرمان است که به جنگ شاه شيخ ابواسحاق اينجو شاه جوان و محبوب شيراز رفت. توبهی گربه در اين داستان نيز اشارهای است به توبهی معروف امير مبارزالدين و بيعت او با خليفهی مصر که خمخانه شکست و محتسبی پيشه کرد و در لباس دين به قتل مخالفانش پرداخت. اين داستان دلنشين را که زبانی بسيار ساده و امروزی دارد با هم میخوانيم.
ای خردمند عاقل و دانا
قصهی موش و گربه برخوانا
![]() |
گوش کن همچو در غلطانا
از قضای فلک يکی گربه
بود چون اژدها به کرمانا
شکمش طبل و سينهاش چو سپر
شير دم و پلنگ چنگانا
از غريوش به وقت غريدن
شير درنده شد هراسانا
سر هر سفره چون نهادی پای
شير از وی شدی گريزانا
روزی اندر شرابخانه شدی
از برای شکار موشانا
در پس خم مِی نمود کمين
همچو دزدی که در بيابانا
ناگهان موشکی ز ديواری
جست بر خم مِی خروشانا
سر به خم برنهاد و مِی نوشيد
مست شد همچو شير غرانا ...
منابع
- وبگاه آفتاب
- محمود کتبی، تاريخ آل مظفر، تهران ١٣٣٥


